تعاریف و مفاهیم فرسودگی شغلی:

در تعريف فرسودگي شغلي مي توان گفت:

فرسودگي شغلي نشانگان فروپاشي عاطفي بعد از سالها درگيـري و اشـتغال بـه کـار است.اين نشانگان خصوصاً در بين افرادي که در شغل هـاي خـدمات انـساني از قبيـل آموزشي و پزشکي شاغل اند بيشتر شايع است( ساراسون1984)

نــشانه هـاي فروپاشــي شــغلي بـا فقـدان شــور و اشتياق،احـساس محروميـت و شکست،غيبت از کار،بي علاقگي نسبت به قبول مسئوليت،افسردگي و علائم جـسماني مشخص مي شود. علـل فروپاشـي شـغلي متعـدد اسـت.بعـضي علـل خـارجي هـستند  مانند وظایف محیط کار و بعضی علل داخلی اند مانند درگیر شدن بیش از حد در کار و انتظارات غیر واقعی درمورد آنچه میتواند انجام شود. تلاش براي درمان فروپاشي شغلي شامل روان درماني،درمـان هـاي شـيميائي،درمان هاي فيزيکي و درمان هاي عصبي است.

استفاده ي فني و تخصصي از واژه ي فرسودگي شغلي در اصل به فريـدنبرگر به سال 1975 بازمی گردد وپانیس نیز همپای او نيز در کاليفرنيـاي آمريکـا،در رشـد توجـه روانشناسان نسبت به ابعاد گوناگون اين مفهوم،نقش داشته است (ساعتچی 1382) هــر وقـت فعاليـت در حـد توانـائي افـراد باشــد و کـار در شــرايط مناســب انجـام شود،خستگي بوجود آمده طبيعـي اسـت و معمـولاً بـا خـواب و اسـتراحت بـر طـرف مي شود.در واقع خستگي عادي فيزيولوژيک قابل جبران است اما همين خستگي ساده ممکن است در اثرکارهاي يک نواخت و طولاني و انجام کار در شـرايط نـا مـساعد بـه تــدريج بـه صـورت مـزمن درآيـد و پـس از مــدتي عـوارض و نـاراحتي هـائي مانند،کوفتگي،خواب،تب،اختلالات جسمي و روحي در فـرد ايجـاد کنـد کـه اگـر در ايـن مرحله درمان نشود به صورت خستگي هاي مزمن،خستگي عمومي و خستگي عـصبي و در نهايت خستگي مفرط در مـي آيـد و تمـام اعمـال جـسمي و ذهنـي فـرد را مختـل مي کند(فولادبند 1385)

امروزه در بسياري از سازمانها،فـشارهاي عـصبي و روانـي بـه درجـات گونـاگوني وجود دارد.يکي از پيامدهاي اين عوامل پديـده ي فرسـودگي شـغلي اسـت.فرسـودگي شغلي در نتيجه ي استرس افزايش مي يابدو وقتي انگيـزه روبـه کاهش مي گذارد ما دچار فرسودگي شغلي مي شويم (بورلي پاتر1998 )

مزلچ و جکسون1981( به نقل از شکر کن1381) فرسـودگي شـغلي را داراي سـه مؤلفـه مي دانند: مؤلفه ي اول، زوال شخصيت است.که عبارت است از کناره گيري هيجاني از مراقبـت مستقيم از مراجعان است که به نوعي نگرش ،بي توجهي و بي حسي نسبت به ديگران منجر مي شود.به عبارت ديگر فرد احساس بي توجهي نسبت به ديگران پيدا مي کند مؤلفه ي دوم،خستگي هيجاني است.که خستگي و کوفتگي است مؤلفه ي سوم ،کاهش فعاليت است.که عبارت اسـت از ايـن کـه فـرد شـاغل احـساس مي کند فعاليت سودمندي انجام نمي دهد.

تعريف فرسودگي شغلي:از لحاظ لغوي فرسودگي شـغلي را مـي تـوان تحليـل قـواي رواني که گاهي با افسردگي همراه است و از تلاش براي کمک بـه بيمـاران روانـي يـا افراد تحت فشار رواني ناشي مي گـردد تعريـف کـرد(پور افکاری 1380) فرسـودگي شغلي نشانگان خستگي مفرط عاطفي بدنبال سالها درگيري و تعهد نسبت بـه کار و مردم است (ساراسون 1984) به عبارت ديگر فرسودگي شغلي خستگي فيزيکي،هيجاني و رواني بدنبال قرار گرفتن طولاني مدت در موقعيت کار سخت است(مايو کلينيک،2006).اين نشانگان حالتي است که در آن قدرت و توانائي افراد کم و رغبت و تمايل آنها به انجام کار و فعاليت کـاهش مي يابد(فولاد بند 1385) بطور کلي فرسودگي شغلي را مي توان نوعي اختلال که به دليل قرار گـرفتن طـولاني مدت شخص در معرض فشار رواني در ارتباط با کار و مردم ،در وي ايجـاد مـي شـود دانست و با نشانگان فروپاشي هيجاني،جسمي و ذهني همراه اسـت.عـزت نفـس فـرد مبتلا پائين است و احساس نا سودمندي را تجربه مي کند. افراد در معرض خطر کساني که فاقد تعادل بين کار و زندگي شخصي خـود هـستند و کـساني کـه کارشـان يکنواخت است و کساني کـه نـسبت بـه کارشـان راضـي نبـوده و آشـکارا بـا مـردم خصومت مي ورزند، کساني که در گير تصميم گيري در باره ي زنـدگي و مـرگ افـراد هستند(مثل پزشکان)،مديران،گروه رهبران،کساني که تحـت شـرايط دشـوار و سـخت کار مي کنند،کساني که کارشان به توجه دقيق نياز دارد،کساني کـه کارشـان تکـراري است و کساني که سر و کارشان با مردم است بيـشتر از همـه در معـرض فرسـودگي شغلي قرار دارند(بورلي پاتر،۱۹۹۸).بويژه اگر احساس کنند تلاشهايـشان بـه اهـداف مطلوبي منجر نمي شود(ساراسون،۱۹۸۴).

فرسودگی شغلی به عنوان یک پاسخ طولانی مدت به عوامل استرس زای عاطفی و بین فردی مزمن در محل کار توصیف شده است ویک مفهوم سه بعدی است که بوسیله خستگی عاطفی،غیر شخصی شدن و کاهش عملکرد شخصی تعریف شده است.(مزلچ 1996)

فرسودگي ( بي رمقي يا تنيدگي) شغلي از جمله اختلال‌هايي است كه در سال‌هاي اخير مورد توجه روان شناسان باليني دانشمندان علوم رفتاری و مدیریت قرار گرفته است و نتايج تحقيقات نيز نشان مي دهد كه درصد قابل توجهي از افراد سازمان ‌هاي فعال از اين عارضه، رنج می برند. به طور كلي مي‌توان فرسودگي شغلي را نوعي اختلال كه به دليل قرار گرفتن طولاني مدت در معرض فشارهاي رواني واسترس كه در وي ايجاد مي‌شود و فرد مبتلا از خستگي جسمي و هيجاني نيز فرسودگي شغلي نگرش رنج مي‌برد. براساس تحقيقات نتيجة فرسودگي شغلي كاهش كارايي، كاهش علاقه نسبت به كار و كاهش ظرفيت براي حفظ عملكرد مي باشد ( ساعتچي، 1376)

کسي از فرسودگي شغلي ايمن نيست .افراد در هر حرفه اي و در هر سطحي مي توانند در معرض فرسودگي شغلي قرار گيرند(بورلي پاتر1998) علائم و نشانه هاي فرسودگي شغلي در دوره هائي از زندگي احساس نا اميدي،عصبانيت،افسردگي ،نارضايتي و اضطراب عادي به نظر مي رسد.اما،افراد در حالت فرسودگي شغلي اين هيجانات منفي را بيشتر از حد معمول تجربه مي کنند.در بدترين حالت افراد از نوعي خستگي يا نقصان عاطفي شکايت دارند(بورلي پاتر1998) فرســودگي شــغلي بـا کاهش در شــور و شــوق و درخـشندگي شــغلي مـشخص مي گردد(فولادبند،۱۳۸۵).بدنبال فرسودگي شغلي عوارضـي بـروز پيـدا مـي کنـد کـه اولين عوارض آن فرسودگي جسمي است(ساعتچي1376) در کل مي توان علائم و نشانه هاي فرسودگي شغلي را چنين بر شمرد:

۱-بي تفاوتي نسبت به کار.

۲-احساس کسالت و سستي و عدم تمايل به ادامه ي کار.

۳-کاهش ظرفيت و قابليت انجام کار.

۴-اختلال در کار طبيعي دستگاه هاي بدن مانند جريان خون،تنفس،سيـستم عـصبي و غيره.

۵-کاهش کمي و کيفي کار به علت کاهش قدرت و دقت.

۶- افزايش ساعات غيبت از کار.

۷-افزايش حوادث ناشي از کار.

۸-تـشديد و ازديـاد اخـتلاف هـا و بـر خـورد هـا در محـيط کـار و زنـدگي(تـنش و پرخاشگري در محيط کار و خانواده)

۹-بروز عوارض عصبي و رواني و کاهش توانائي انجام کارهـاي روزمـره ي زنـدگي در خارج از محيط کار.

۱۰-اختلال در ر وابط اجتماعي،عدم توجه به وظايف اجتماعي و تمايل به معاشرت بـا ديگران.

۱۱-پيري زود رس و کوتاهي عمر و مبتلا شدن به برخي بيماري ها.

۱۲-مشکلات بين فردي و کناره گيري.

۱۳-کاهش نيروي ذخيره شده در بدن.

علاوه بر موارد فوق احساس ذهنـي فروپاشـي عـاطفي و محروميـت و شکـست،اغلب علائم جسمي از قبيل آشفتگي خواب،دردهاي مزمن پشت،تغييرات فيزيولـوژيکي(مثـل اخـتلال در فـشار خـون)،ســردرد و کـاهش مقاومـت در برابـر عفونـت نيـز شــايع هـستند(ساراسـون،۱۹۸۴،سـاعتچي،۱۳۸۰).ايـن علائـم فيزيکـي بـا کـاهش عملکـرد، کناره گيري،مشکلات بين فردي، سوء استفاده از مواد،غيبت از کـار و بيمـاري همـراه هستند(بورلي پاتر1998)

اين روزها فرسودگي شغلي را به مثابه مشكل عمده در تنش كار تشخيص داده‌اند فرسودگي بيشتر در ميان متخصصيني شايع است كه بايستي به طور گسترده با ديگر افراد، مشتريان زير دستان و مراجعان كاري سروكار داشته باشد. در حدود 20 درصد صاحبان مشاغل مديران و كارشناسان فني در آمريكا مبتلا به عارضه فرسودگي شغل هستند .

كريستينا مسلچ،معتقد است كه فرسودگي شغلي پاسخي است به استرسهاي مزمن شغلي که در محيط كار وجود دارد كه مقدمه‌اي  جهت ايجاد موقعيت فيزيولوژيكي دعوا ياگريز و فرار محسوب مي شود. فرسودگي شغلي يعني كاهش كل منابع جسمي و ذهني بر اثر كوشش زياد جهت دستيابي به اهداف غير واقعی كار.

فرسودگي شغلي باعث تحليل در ارزش ها، روحيه و اراده و نير روح انسان مي‌شود. فرسودگي به تدريج در طول زمان اتفاق مي‌افتد سه مورد در فرسودگي اتفاق مي افتد: شما به طور مزمن خسته مي‌شويد  نسبت به كار بي علاقه و بدبين شده و دائماً احساس مي‌كنيد  در كار خود مولد نيستند.

مسلچ و ليتر معتقدند، فرسودگي مسئله ضمنی يا گسستگي نگرش در كارمندان نيست بلكه در معرض مشكل كار و عدم هماهنگي بين طبيعت و ذات افرادي كه كار مي كنند و نيز ماهيت شغلشان مي‌باشد. به هر ميزان عدم هماهنگي بيشتر باشد و به همان ميزان پتانسيل فرسودگي شغل بالا مي رود.

در زير بعضي از موارد عدم تطابق و هماهنگي آورده شده است.

كاربيش از حد: در مدت زمان بسيار كم كار بسيار زيادي تحويل داده شود.

عدم كنترل: كاهش تقاضا از اولين نيازهاي كارمندان يا مراجعين مي‌باشد.

بي انصافي رفتار همكاران: اگر ارزيابي، ارتقا، يا ميازن مزاياي ديگر به طور منصفانه اضافه نگردد سازمان نتوانسته است نسبت به كارمندان خود انصاف داشته باشد.

تعارض بين ارزشها: انجام كارهايي كه بر خلاف ارزش هاي شخصي فرد هستند و يا در حين انجام آنها به فرد احساس غير اخلاقي دست مي دهد باعث و سرد شدن او بنست به كار خود مي‌شود.

پديده فرسودگي شدن به عنوان عملكرد ناشي از استرس بوسيله عوامل فردي و شغلي ايجاد مي‌شوند.

عوامل فردي كه زير ساز مفهوم فرسودگي شغلي هستند شامل: ترور شخصيت ـ روش هاي مقابله‌اي استرس هاي زندگي هستند. براي مثال عقيده بر اين است كه افرادی که مستعد فرسودگي شغلي هستند افرادي تلفيق پذير، احساسی، آرمان‌گرا، مهربان و از طرفي ديگر بسيار مضطرب و بسيار حساس در برابر تعريف و تمجيد ديگران هستند ( تيموري، 1383).

از عوامل شغلي نيز مي توان موارد زير را نام برد:

فشار كاري بيش از حد ،عدم كنترل كار در محيط،از بین بردن حمايت، محروميت فرصت‌هاي شغلي جهت ارتقاء ، ابهام در تنش، شخصيت كاري در گردش و بالاخره كارهاي اتوماتيك ، از استرس‌‌هاي شغلي هستند كه موجب بروز فرسودگي شغلي مي گردند.