9طرح‌واره‌های هیجانی

گرایش به اجتناب از هیجان‌های منفی، ممکن است در هر فرآیند درمان روانشناختی بروز پیدا کند. در این زمینه رابرت لیهی با ارائه مدل طرح‌واره‌های هیجانی این موضوع را بررسی کرده است. او معتقد است هیجان نوعی اطلاعات بشمار می‌رود. هیجان‌ها در اثر پردازش موازی اطلاعات گوناگون بوجود می‌آیند و اغلب آن‌ها خارج از حوزه هوشیاری رخ می‌دهد، در این زمینه رابرت لیهی با ارائه یک مدل درمانی بر اساس طرح‌واره‌های هیجانی سعی کرده بر این نقیصه فائق آید. او معتقد است هیجان نوعی اطلاعات به شمار می‌رود. هیجان‌ها در اثر پردازش موازی اطلاعات گوناگون به وجود می‌آیند و اغلب آن‌ها خارج از حوزه هوشیاری رخ می‌دهند ماحصل این پردازش احساس خاصی در فرد ایجاد می‌کند این احساس دربارة چگونگی اثر محیط بر شخص به او اطلاعاتی می‌دهد. چنین فرایندی انطباقی است زیرا اطلاعات زیادی در اختیار افراد قرار می‌دهد. هیجان‌ها علاوه بر خاصیت اطلاعاتی باعث تسهیل در روابط و برانگیختگی رفتاری می‌شوند. لیهی معتقد است افراد برای انطباق بهینه باید بتوانند هم از افکار، هم از هیجانات به‌عنوان منبع اطلاعات استفاده کنند. پردازش غلط چه در سیستم هیجانی چه در سیستم منطقی می‌تواند باعث تحریف در ارزیابی موقعیت‌ها شود و مشکلات زمانی آغاز می‌شوند که افراد دروندادهای یکی از این سیستم‌ها را نادیده می‌گیرند. در کار درمان بارها مشاهده می‌شود، افرادی هستند که می‌خواهند مشکلات را فقط از طریق منطقی حل کنند و به‌شدت دچار اجتناب هیجانی هستند، این اجتناب چه بصورت بازداری و یا کنترل هیجانات باشد نجر به راهبردهای مقابله ناسازگارانه می‌گردد(لیهی، 2012).

2-9-1مدل طرح‌واره‌های هیجانی

در مُدل طرح‌واره‌های هیجانی، تلاش شده است نقش هیجان‌ها و راهبردهای پردازش هیجانی برجسته شود (لیهی، 2002). مُدل طرح‌واره‌های هیجانی، با این اصل بنیادین پایه‌گذاری شده است که هیجانی‌هایی مثل ترس، ناراحتی، اضطراب و تنهایی، تجاربی جهان‌شمول محسوب می‌شوند، امّا تفاوت‌های فردی زیادی درزمینۀ مفهوم‌سازی هیجان‌ها و راهبردهای کنار آمدن با آن‌ها وجود دارد. مُدل طرح‌واره‌های هیجانی که لیهی ارائه کرده است بر اساس اصول زیربنا شده است (لیهی، 2002):

  • هیجان‌های ناخوشایند (مثل ” ناراحتی، تنهایی، ترس، اضطراب و خشم”)، پدیده‌هایی جهان‌شمول هستند.
  • تفاوت‌های فردی زیادی در اهمیت قائل شدن به این هیجان‌ها وجود دارد.
  • تفسیرهای افراد دربارۀ هیجان‌ها، نشانگر باورهای این افراد دربارۀ طول مدّت، کنترل‌پذیری، شدّت، پیچیدگی، آسیب‌شناسی و اخلاقی بودن این هیجان‌هاست.
  • طرح‌واره‌های هیجانی منفی باعث تفسیر و ارزیابی معیوب و مداوم هیجان‌های منفی و درنتیجه، اغراق در شدّت و مدّت آن‌ها می‌شوند.
  • تفسیرهای منفی می‌تواند مانع ابراز هیجان‌ها و نقص در پردازش هیجانی شوند.

 

2-9-2تفاوت بین پردازش هیجانی و طرح‌واره‌های هیجانی

مُدل‌های فعلی نگرانی و اندیشناکی، بر این اصل بنا شده‌اند که سبک‌های مقابله‌ای دردسرساز (نگرانی و نشخوار ذهنی)، نوعی اجتناب هیجانی محسوب می‌شوند. بنابراین، افراد نگران، توجّه خود را از تصاویر ذهنی آشفته‌ساز به محتوای کلامی نگرانی‌ها معطوف می‌کنند. نگرانی که در قالب کلام و فکر متجلّی می‌شود، برانگیختگی فیزیولوژیکی را موقتاً کاهش می‌دهد. علاوه بر این، طبق گزارش بسیاری از افراد نگران، نگرانی به آن‌ها کمک می‌کند که به موضوعات کمتر تهدیدآمیز توجّه کنند. شاید بتوان این مسئله را مهم‌ترین مؤلفۀ نگرانی در نظر گرفت (بورکووک، 1994). ممکن است تغییر اضطراب (یا ترس) به فعال‌سازی طرح‌وارۀ ترس‌ برانگیز نیاز داشته باشد تا از این طریق، برانگیختگی فیزیولوژیکی لازم به وجود بیاید و فرد یاد ‌بگیرد که هیجان‌ها یا افکار ناخواسته، آن‌قدرها هم که فکر می‌کند، طاقت‌فرسا نیستند (کلارک،2002).

پردازش محتوای این ساختارهای ترس برانگیز به افراد اجازه می‌دهد که به تجارب خود معنای جدیدی بدهند. پن بیکر، پردازش هیجانی را این‌گونه تعریف می‌کند: کاهش در بازداری هیجان، افزایش درک خویشتن و افزایش بازاندیشی مثبت (پن بیکر، ماین و فرانسیس، 1997). او همچنین پردازش هیجانی را یکی از عوامل فعّال ساز هیجان‌ها و تجربه کردن آن‌ها تلقی می‌کند. سایر عوامل تأثیرگذار در پردازش هیجانی عبارت‌اند از: “شناسایی و نام‌گذاری هیجان”، “تلاش برای بازداری یا حتّی اغراق در هیجان”، “راهبردهای حل مسئله” و “گوش‌به‌زنگی افراطی”، “ابراز هیجان”، “توجه برگردانی”، “اعتماد به افراد رازدار و حامی” و ” بررسی تحریف‌های شناختی”.

بک و همکارانش نشان دادند که افراد طرح‌واره‌های متنوعی دارند از قبیل، هیجانی، تصمیمی، ، فیزیکی و رابطه‌ای که هرکدام از آن‌ها دارای یک مجموعه‌ای از قواعد هستند که افراد را به موقعیت‌های بخصوص هدایت می‌کنند (بک، فریمن، دیویس و اسوسییت، 2004؛ کلارک، بک و آلفورد، 1999). اختلال در کارکرد ممکن است در هرکدام از این فرایندهای طرح‌واره‌ای نشان داده شود. بک پیشنهاد داده که یک ساختار فرادست یا سازمان دهنده در پشت و بالای این طرح‌واره‌ها است (بک، 1996؛ کلارک و همکاران، 1999). این ساختار فرادست اشاره دارد به ذهنیت که شامل ذهنیت‌های خشمگینی، افسردگی و اضطراب می‌شود. مدل طرح‌واره هیجانی مطرح می‌کند که تفسیرهای هیجان‌ها و راهبردهایی که برای کنار آمدن با احساس‌ها فعال می‌شوند شامل شیوه سازگاری فعال، تفسیرها و ارزیابی‌ها هستند.

ما با “طرح‌واره‌ها” به شیوه‌ای که بک و همکاران (2004) مطرح کرده‌اند سروکار داریم. بر اساس آن مدل، هر فرد می‌تواند مفاهیم و راهبردهایی در مورد دیگران، خود، بدن، احساس‌ها و “دیگر اشیاء ” تجربه داشته باشد. طرح‌واره در مدل شناختی اشاره به باورها در مورد کنار آمدن دارد. در مدل‌های بک و همکاران و یانگ و همکاران، کنار آمدن راهبردهای بیش رشد یافته و کم رشد یافته، یا اجتناب، جبران، یا تداوم طرح‌واره را درگیر کند. در مدل طرح‌واره هیجانی، افراد در تفسیرهایشان از تجارب هیجانی‌شان، متفاوت‌اند و ممکن است در جریان اجتناب تجربی (مانند سرکوبی، بی‌حسی یا کرختی، اجتناب، فرار)، “راهبردهای شناختی” ناکارآمد (مانند، بیش اتکایی به نگرانی و نشخوار ذهنی)، جست‌وجو کردن حمایت اجتماعی (راهبردهای معتبرسازی سازگارانه یا ناسازگارانه)، یا دیگر راهبردها با هیجان‌هایشان کنار بیایند.

 

 

 

2-9-3ابعاد طرح‌واره‌های هیجانی  

مُدل طرح‌واره‌های هیجانی، 14 طرح‌واره ذکرشده است که به پردازش هیجانی ربط دارند. این طرح‌واره‌ها، مانع‌الجمع نیستند، برخی از آن‌ها ممکن است با یکدیگر همپوشی داشته باشند. بااین‌حال، اگر به این طرح‌واره‌ها دقّت کینم، متوجّه تأثیر بالقوه آن‌ها در تداوم تجارب هیجانی ناخوشایند و مشکلات درمان می‌شویم(شناخت درمانی، رابرت لیهی، ترجمه فتی و همکاران).

1- تأییدطلبی

آیا در بین اطرافیان شما کسانی هستند که احساسات شمارا بپذیرند و درک کنند؟ آیا قواعد دلبخواهی برای تأیید طلبی دارید؟ آیا دیگران مجبورند با تمام حرف‌ها و خواسته‌های شما موافقت کنند؟ آیا هیجان‌های خود را با افراد عیب‌جو درمیان می‌گذارید؟ آیا هیجان‌های دیگران را می‌پذیرید؟ آیا معیارهای دوگانه دارید؟ چرا دست به دامن معیارهای دوگانه شده‌اید؟ در واقع در این طرح‌واره افراد معتقدند که شنونده‌های پذیرایی وجود دارد برای اینکه عواطف ابراز شده آن‌ها را درک کنند و بفهمند. لیهی تایید طلبی ممکن است به فرد کمک کند تا هیجان را طبیعی‌سازی و قابل درک کند.

2- قابلیت درک بودن

هیجان‌ها برای شما معنای خاصی دارند؟ آیا برای ناراحتی، اضطراب، خشم یا هر هیجان دیگری به دنبال دلایل منطقی می‌گردید؟ وقتی‌که ناراحت هستید، به چی فکر می‌کنید؟ (یا “چه تصویری به ذهنتان می‌آید؟”) در چه موقعیت‌هایی دچار این احساسات می‌شوید؟ اگر کس دیگری این حادثه را تجربه کند، ممکن است احساسات متفاوتی داشته باشد؟ اگر در حال حاضر احساسات خود را درک نکنید، بعداً راجع به آن‌ها چه فکری می‌کنید؟  آیا از این‌که دیوانه بشوید و کنترل خودتان را از دست بدهید، می‌ترسید؟ آیا حوادث خاصی در دوران کودکی شما رخ‌داده که باعث شود در حال حاضر این احساس را داشته باشید؟ این بعد بازتاب یک ارزیابی شناختی از عواطف می‌باشد و به‌نظر می‌رسد یک عنصر مهم در اضطراب و افسردگی است.

3- احساس گناه

چرا فکر می‌کنید که داشتن و ابراز هیجان‌ها، حقّ طبیعی شما نیست؟ چرا نباید این‌طوری احساس کنید؟ آیا از داشتن احساسات، شرمنده می‌شوید؟ ممکن است دیگران هم در این موقعیت همین احساسات را داشته باشند؟ می‌توانید تصوّر کنید که احساس خاصی دارید (مثل خشم) ولی طبق آن عمل نمی‌کنید (مثل”بدوبیراه گفتن”)؟ چرا بعضی از هیجان‌ها خوب‌اند و بعضی از آن‌ها بد؟ اگر کس دیگری این احساس را داشته باشد، آدم کم‌ارزشی است؟ دربارۀ هیجان‌های ناخوشایند چه طرز فکری دارید؟ چی می‌شود اگر هیجان‌ها یا احساس‌ها را بپذیرید و آن‌ها به‌عنوان علائم ناراحتی در نظر بگیرید (مثل”علامت احتیاط، توقف یا چراغ قرمز”) در نظر بگیرید؟ آیا تابه‌حال کسی از هیجان‌هایش صدمه‌دیده است؟ این طرحواره هیجانی با احساس گناه، شرمساری و خجالت‌زدگی در مورد یک هیجان معرفی می‌شود و در واقع نشان می‌دهد فرد معتقد است نباید احساسات خاصی را داشته باشد و این درحالی است که سایر مردم این احساسات را بخش طبیعی از تجربه انسانی قلمداد می‌کنند.

4- ساده‌اندیشی درباره هیجان‌ها

فکر می‌کنید داشتن احساسات پیچیده (مثل”تنفر و دوست داشتن هم‌زمان یک نفر”) بهنجار است یا نابهنجار؟ داشتن احساسات پیچیده درباره یک نفر برای شما چه معنایی دارد؟ انسان موجود پیچیده ایست، چرا نباید احساسات متناقضی داشته باشد؟ توقع این‌که شما فقط باید یک احساس داشته باشید، چه مشکلاتی به بار خواهد آورد؟ در واقع در این طرحواره تمرکز بر روی داشتن احساسات پیچیده و متعارض(نشانه سطح بالایی از تمایزیافتگی شناختی-عاطفی و پیچیدگی شناختی آن‌ها) و یا احساسات تک قطبی (نگاهی ساده به عواطف که منجر به رانده شدن عواطف و اطلاعات مربوط به آن از هشیاری می‌شود)، در مورد خود و دیگران است.

5- ارزش‌های بالاتر

گاهی اوقات ما به دلیل از دست دادن افراد یا چیزهای ارزشمند، دچار احساس ناراحتی، اضطراب یا عصبانیت می‌شویم. مثلاً فرض کنیم که شما دربارۀ به هم خوردن یک ارتباط ناراحت هستید. آیا این ناراحتی به این معنا نیست که شما به ارزش صمیمیت و نزدیکی، بیشتر پی ببرید؟ آیا این ارزش به شما نمی‌گوید که بعضی چیزها برای شما خوب هستند؟ آیا دوست دارید مثل افراد بدبین، هیچ‌گونه نظام ارزشی نداشته باشید؟ آیا افراد دیگری هستند که باارزش‌های شما موافق باشند؟ اگر آن‌ها حرف شما را تأیید کنند، چه توصیه‌هایی به آن‌ها می‌کنید؟ تشخیص ارزش‌های والا از قبیل صمیمیت، تعهد و غرور نشان‌دهنده به حق بودن ارزش‌های بیمار است و کمک می‌کند اضطراب و افسردگی کاهش یابد.

6- غیر قابل کنترل بودن

آیا فکر می‌کنید مجبورید احساسات خود را کنترل کنید تا حوادث ناگواری پیش نیاید؟ اگر نتوانید جلوی احساسات خود را بگیرید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ آیا سعی می‌کنید احساس‌های مهم خود را به شدّت کنترل کنید؟ آیا می‌ترسید که احساسات شدید، نشانه‌ای از ناگوار بودن حوادث احتمالی باشند؟ ممکن است در اثر از دست دادن کنترل احساسات، دیوانه شوید؟ آیا ممکن است کنترل خود را به‌طور کامل از دست می‌دهید؟ آیا بین کنترل احساسات خود، با اعمال خود، تفاوتی قائل هستید؟ وقتی فرد معتقد باشد که شدت هیجان منفی غیرقابل کنترل است، منجر به اضطراب شدید می‌گردد که در افراد مبتلا به PTSD شایع است.

7- بی‌حسی هیجانی(کرختی)

آیا موقعیت‌هایی وجود دارد که باعث شود شما ماتتان ببرد؟ آیا تابه‌حال پیش‌آمده که هیچ‌گونه احساسی نداشته باشید؟ موقعیت‌هایی وجود دارد که بیشتر مردم را ناراحت کند، امّا باعث ناراحتی شما نشود؟ آیا دیگران فکر می‌کنند که شما احساساتتان را سرکوب می‌کنید؟ آیا دیگران به شما گفته‌اند، آدم بی‌احساسی هستید؟ آیا تابه‌حال احساسات شدید را تجربه کرده‌اید؟ آیا تابه‌حال احساسات شدیدی داشته‌اید که آن‌ها را کنترل نکنید؟ آیا تابه‌حال احساس کرده‌اید که می‌خواهید گریه کنید، امّا خودتان را کنترل کنید؟ اگر به خودتان اجازه بدهید چنین احساساتی را تجربه کنید، چه افکاری به ذهنتان خطور می‌کند؟ آیا برای خلاص شدن از شر احساسات شدید، به مشروب پناه می‌برید، مواد مصرف می‌کنید یا پرخوری می‌کنید؟شدت برخی عواطف منجر به سر زندگی می‌گردد، ولی برخی افراد این دید را دارند که عواطف منجر به فقدان کنترل و هرج و مرج می‌گردد.

8- تلاش برای منطقی بودن(عقلانی)

آیا آدم باید همیشه منطقی و عقلانی باشد؟ اگر منطقی نباشید، چه نگرانی‌هایی برای شما به وجود می‌آید؟ آیا فکر می‌کنید آدم‌های منطقی و عقلانی، افرادی برترند؟ آیا درگذشته اتّفاقی رخ‌داده که شما در مقابل آن، منطقی و عقلانی عمل نکنید؟ آیا ممکن است بعضی از تجارب منطقی و عقلانی نباشند و هیجانی باشند؟ ممکن است چنین حوادثی رنگ و بوی عقلانی داشته باشند؟ به نظر شما پرداختن به موسیقی، کاری منطقی است؟ آیا هیجان‌هایتان می‌توانند به شما خبر بدهند که چه چیزی به شما صدمه می‌زند؟ یا این‌که چه نیازهایی باید تغییر کنند؟ آیا هیجان‌ها، منبع اطلاعاتی مهمی دربارۀ نیازها، تمایلات و حتّی حقوق انسانی شما به شمار می‌روند؟ ممکن است کسانی که از شما منطقی‌تر نیستند، زندگی شادتر یا بهتری داشته باشند؟ تاکید فراوان روی عقل‌گرایی و ضدهیجانی بودن ممکن است برای افراد مشکل‌ساز باشد، در واقع منطقی بودن بیش‌از حد، باعث بازداری از ابراز هیحان و خود فهمی می‌گردد.

9- طول مدّت

آیا می‌ترسید که احساسات شدید شما خیلی طول بکشند؟ آیا قبلاً احساسات شدید را تجربه کرده‌اید؟ بعدازاین که چنین احساساتی را تجربه کردید، چه اتّفاقی افتاد؟ این احساسات بالاخره به پایان رسیدند؟ چرا آن‌ها به پایان رسیدند؟ آیا احساسات شدید، افت‌وخیز دارند؟ اگر در جلسۀ درمان برای شما احساسات شدیدی رخ بدهد، چه اتّفاقی خواهد افتاد؟ اگر برای چند دقیقه خیلی کوتاه، گریه کنید یا احساس بدی داشته باشید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ آیا تابه‌حال متوجّه شده‌اید که بعد از بیان احساسات شدیدتان به آرامش خاطر می‌رسید؟ این کار چه نفعی برای شما دارد؟ اشخاصی که انتظار دارند اضطرابشان به طور نامحدودی ادامه یابد، اضطراب ماندگارتر و طولانی‌تری را تجربه می‌کنند.

10- توافق با دیگران

وقتی‌که دیگران احساس شما را ندارند، دقیقاً چه حس و حالی پیدا می‌کنید؟ اگر فرد دیگری همان احساس شما را داشته باشد، دربارۀ او چی فکر می‌کنید؟ چرا فکر می‌کنید که بازی‌ها، فیلم‌ها، رمان‌ها یا داستان برای مردم، خیلی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسند؟ چرا فکر می‌کنید مردم دوست دارند با کسانی ارتباط برقرار کنند که احساساتشان مثل آن‌ها باشد؟ آیا مردم، ناراحت، عصبانی یا مضطرب می‌شوند؟ آیا طبیعی است که انسانِ آشفته، به دامن خیال‌پردازی پناه ببرد؟ آیا ممکن است به خاطر احساسات خود، شرمنده شوید و احساسات خود را از همکاران (یعنی کسانی که همین احساس را دارند) پنهان کنید؟ وقتی افراد بفهمند که همکاران هم تخیلات و احساسات خاصی دارند، احساسات خود را بهتر می‌پذیرند و معتبرتر می‌دانند.

11- پذیرش احساسات

اگر هیجان‌های خود را بپذیرید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ بر اساس هیجان‌ها، دست به چه‌کاری می‌زنید؟ اگر هیجان‌های خود را نپذیرید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ فکر می‌کنید نپذیرفتن هیجان‌هایتان باعث ترغیب شما به تغییر می‌شود؟ بازداری احساسات چه پیامدهای منفی به همراه دارد؟ آیا به خاطر بازداری احساسات، توجّه و انرژی زیادی مصرف می‌کنید؟ آیا بازداری احساسات، باعث افزایش احساسات می‌شود؟ آیا بین احساسات خوب و بد، دچار تعارض شده‌اید؟ آیا نادیده گرفتن وقایع ناراحت‌کننده، باعث حل‌وفصل آن‌ها می‌شود؟ داشتن احساسات و ابراز آن منجر به صرف انرژی کم‌تر و پریشانی کم‌تر می‌گردد.

12- سبک اندیشناکی در برابر سبک ابزاری(نشخوار ذهنی)

تمرکز افراطی بر احساس‌های ناخوشایند، چه مزایا و معایبی در پی دارد؟ وقتی‌که به حال بد خود فکر می‌کنید، اغلب چه افکار و احساسی دارید؟ آیا تابه‌حال پیش‌آمده که گوشه‌ای بنشینید و به اشتباهات خود فکر کنید؟ سؤال‌های چرایی (علّت یابی) در ذهن شما خیلی فعال می‌شود؟ آیا به ناراحتی‌های خود زیاد فکر می‌کنید و دائم یک‌چیز را در ذهنتان مرور کنید؟ اگر به مسئله‌ای فکر کنید، مشکل خودبه‌خود حل می‌شود؟ آیا نگران کنترل نکردن افکار استرس‌زا هستید؟ نشخوار ذهنی با اضطراب و افسردگی مرتبط است(ولز،2011)، این افراد معتقدند با نشخوار ذهنی می‌توانند خود را در مقابل رویدادهای مشابه آینده آماده کنند.

13- ابراز هیجانات

اگر احساس‌های خود را بیان کنید، کنترلتان را از دست می‌دهید؟ یا این‌که احساس بدتری پیدا خواهید کرد؟ احساس ناخوشایند شما چقدر طول خواهد کشید؟ آیا بیان احساسات می‌تواند در روشن‌سازی افکار و سایر احساساتتان به شما کمک کند؟ اگر فقط به بیان احساس فکر می‌کنید، باعث می‌شود توجّه شما بیشتر به آن‌ها معطوف شود؟ آیا تابه‌حال غرق در احساس‌های خود شده‌اید؟ آیا چیزهایی وجود دارد که بتواند توجّه شما را از احساسات دور کند یا باعث حل مشکلات شما شود؟ وقتی فرد هیجانات‌اش را ابراز می‌کند، معتقد است عواطف مهم هستند و می‌توان آنها را تغییر داد. ابراز هیحانات فاکتور کاهش اضطراب و افسردگی است.

14- سرزنش دیگران

حرف‌ها یا کارهای دیگران باعث چه احساسی در شما می‌شود؟ چه افکاری باعث ناراحتی، خشم و اضطراب در شما می‌شوند؟ اگر این موقعیت‌ها را از چشم‌انداز دیگری نگاه کنید، چه احساسی پیدا خواهید کرد؟ آیا تابه‌حال فکر کرده‌اید که احساسات شما به چگونگی تفکّر شما بستگی دارند؟ آیا نیازمند پذیرش، احترام، تحسین از سوی دیگران هستید؟ تعدیل نیاز به تأیید طلبی چه مزایا و معایبی دارد؟ از کنترل دیگران چه نفعی می‌برید؟ چه تجارب پاداش‌دهنده‌ای می‌توانید برای خودتان طراحی کنید؟ آیا تفکیک احساس‌ها از افکارتان برای شما سخت است؟ آیا احساساتی مثل خشم، ناراحتی، کنجکاوی، بی‌تفاوتی، پذیرش برای شما چالش زا است؟ این احساسات متفاوت برای شما چه مزایا و معایبی دارند؟ چطوری می‌توانید جرئتمندانه عمل کنید؟ آیا رفتار جرئتمندانه باعث حل مشکلتان می‌شود؟ برای حل مشکل خود مجبورید چه افکاری را در خودتان تغییر دهید؟ رابطه منفی بین کاهش اضطراب، افسردگی و سرزنش‌کردن وجود دارد.

Pannebaker

Mayne and Francis

Validation by others

Comprehensibility

Guilt

Simplistic view of emotion

Higher values

Uncontrollability

Numbness

Demand for Rationality

Duration

Consensus

Acceptance of feeling

Rumination

Expression

Blaming