رویکرد‌های مهم شخصیت

۲-۱۳-۱- روانکاوی

این رویکرد به عنوان جامع ترین و با نفوذترین نظریه شخصیت باقی مانده است.

مهمترین روش درمانی فروید روش تداعی آزاد می‌باشد که در آن از بیمار خواسته می‌شود که هر آنچه که به ذهنش می‌رسد را هر اندازه کم اهمیت و یا مهم بیان کند. فروید ذهن انسان را به کوه یخ تشبیه کرد.بخش کوچک بیرون از آب همان خود آگاه است یعنی آگاهی و هشیاری هم اکنون شخص و نیز بخش نیمه‌آگاه یعنی همه‌ی اطلاعاتی که هم اینک در ذهن حاضر نیستند ولی اگر بخواهیم می‌توانیم آنها را به بخش آکاهی فراخوانیم بخش اعظم کوه یخ در زیر آب است نمودار ناخودآگاه آدمی‌و در واقع انبار تکانه‌ها خواسته‌ها و خاطرات غیر قابل دسترسس است که بر تفکرات و رفتارهای شخص تأثیر می‌گذارند. همگام با تمرکز بر فرایند ناخودآگاه فروید به وجود علیت در رفتار بشر معتقد بود.

علیت روانشناختی به این معنا که تمام تفکرات هیجانات و اعمال آدمی‌دارای علت و سبب هستند.فروید معتقد بود نه تنها تمام پدیده‌های روانشناختی بنا به عللی ایجاد می‌شوند بلکه اکثر آنها به سایق‌ها و خواسته‌های نا کام مانده ای ناخودآگاه به جود می‌آیند.

دیدگاه روان پویایی شخصیت را دارای ماهیتی ناهوشیار می‌داند و برای آن سیر تحولی مرحله ای قائل است.

۲-۱۳-۲- رویکرد رفتار گرایی

1.در مقابل رویکرد به شخصیت رویکرد رفتار گرایی بر اهمیت متغیرهای محیطی یا موقعیتی رفتار تکیه می‌کند.

2.در این دیدگاه رفتار عبارت است از تعامل مستمر متغیرهای شخصی و محیطی.

3.امروزه نظرات رویکرد رفتاری را به نام‌های رویکرد یادگیری اجتماعی و یا شناخت اجتماعی می‌شناسند. طبق این نظرات رفتار-محیط و عوامل شخصی-شناختی در فهم شخصیت مهم هستند بندورا و میشل جزء فعالان و توسعه دهندگان این نظریه اند.

۲-۱۳-۳- رویکرد انسان گرایی

با تأکید بر بی همتا و یگانه بودن ادراک هر انسان و تفسیرش از رویدادها رویکرد انسان گرایانه تجربه فرد را به حیطه مطالعات شخصیت بر می‌گرداند.

1.فردی که در حال تجربه کردن،مهمترین موضوع بع شمار می‌رود،انسان‌ها فقط هدف و موضوع بررسی شدن نیستند. آنها را وقتی می‌توانیم بشناسیم و تصور کنیم که از دیدگاه شخصی خودشان به جهان و ادراک آنها از خودشان و احساس ارزشمند بودنشان دست به بررسی بزنیم.

  1. انتخاب گری،خلاقیت،و تحقق خویشتن موضوعات مهمتری است که باید در آدمی‌مورد بررسی قرار گیرد.
  2. در انتخاب موضوع پژوهش باید معنا داشتن بر عینیت گرایی ارجح باشد.
  3. ارزش نهایی، شأن و منزلت انسان است.

۲-۱۳-۴- رویکرد شناختی

رویکرد شناختی قوت و ضعف‌هایی دارد:یکی از جنبه‌های مثبت این رویکرد این است که بر تحقیقات تجربی استوار است. بسیاری از ساختارهای شناختی مستلزم بررسی‌های آزمایشی دقیق و کنترل شده آزمایشگاهی بوده است. نقطه قوت دیگر این رویکرد این است که برای تبیین ویژگی‌های شخصیت از رویکرد صفات فراتر رفته است. به این معنی که تنها به شناسایی صفات اکتفا نمی‌کند بلکه می‌کوشد با استفاده از ساختارهای شناختی تفاوتهای فردی در رفتار را توضیح دهد(محمدی،صادقی آبادی،1391).

با توجه به مطالب فوق که در خصوص فروید و نظریه وی گفته شد در ادامه به نظریات متفاوت دیگر در باب نظریات شخصیت نیز می‌پردازیم که به شرح زیر می‌باشد:

۲-۱۳-۴-۱- نظریات در باب شخصیت

رشد روانی-جنسی فروید

تجربیات بالینی فروید او را متقاعد ساختند که شخصیت به صورت قدرتمندی توسط قدرتمندی توسط تجربیات سال‌های اول زندگی شکل می‌گیرد. او اظهار داشت که کودکان یک سری مراحل روانی-جنسی را می‌گذرانند که در طول آنها گرایش‌های لذت جویانه ی نهاد روی مناطق بدن حساس نسبت به لذت که مناطق شهوت زا نامیده می‌شوند نمرکز دارند. محرومیت‌ها یا آسان گیری‌های افراطی می‌توانند در طول هر یک از این مراحل وجود داشته باشند که به تثبیت منجر می‌شود حالت رشد روانی-جنسی متوقف شده‌ای که در آن غرایز روی موضوع روانی خاصی متمرکز هستند.

مرحله دهانی.در این مرحله از تولد تا 2 سالگی کودک لذت روانی-جنسی شدید را از تحریک دهان مخصوصأ هنگام مکیدن پستان مادر کسب می‌کند.به عقیده‌ی فروید کسی که در این مرحله تثبیت می‌شود کماکان از خوردن نوشیدن و سیگار کشیدن لذت کسب می‌کند و امکان دارد در مورد وابستگی و استقلال نیز نگرانی دایمی‌داشته باشد.

مرحله مقعدی.کودکان در حدود 2 سالگی وارد مرحله مقعدی می‌شوند.این زمانی است که آنها لذت روانی-جنسی را از تحریک ناشی از تخلیه روده کسب می‌کنند. تثبیت در این مرحله چیزها را احتکار می‌کند منظم و خسیس و لجباز است یا ممکن دارد به صورتی که کمتر شایع است به جانب افراط مخالف رفته و آدم شلخته و اسراف کاری شود.

مرحله آلتی.در آغاز تقریبأ 3سالگی در مرحله آلتی کودکان بازی کردن با اندام‌های تناسلی خود را شروع می‌کنند و به عقیده ی فروید مجذوب والد جنس مخالف می‌شوند. این موقعیت تعارضی عقده‌ی ادیپ است. مدل زنانه عقده الکترا نامیده می‌شود.

دوره نهفتگی.فروید گفت که از حدود 5یا 6 سالگی تا نوجوانی اغلب کودکان وارد این دوره شده و در آن تمایل روانی-جنسی خود را متوقف می‌کنند آنها در این زمان عمدتأ با همسالان هم جنس خود بازی می‌کنند.

مرحله تناسلی.در آغاز بلوغ جوانان تمایل جنسی نیرومندی به دیگران کسب می‌کنند.این به مرحله‌ی آلتی معروف است. به عقیده فروید هر کسی که در مرحله پیشین مقدار زیادی از لیبیدو را تثبیت کرده باشد لیبیدوی کمی‌برای مرحله تناسلی باقی می‌گذارد(سید محمدی،1388).

نظریه آلفرد آدلر

آدلر همانند سایر روان پزشکان که درباره ی شخصیت نظریه آورده‌اند مطالعات خود را نخست روی افراد نا بهنجار صورت داد. و سپس به استناد این اصل که فرق نابهنجاری و بهنجاری کمی‌است نه کیفی،نتایجی را به دست آورده بود و شامل همه‌ی افراد چه بهنجار و چه نابهنجار قرار داد. اصول عمده‌ی نظریه‌ی او عبارت است از:

1-حقارت2-برتری جویی3-غایت و غرض خیالی4-مصلحت اجتماعی5-خودآگاهی6-شیوه ی زندگی 7-خود خلاق

از نظرآدلر هر فرد در درجه اول موجودی اجتماعی است.شخصیت ما توسط محیط اجتماعی تعامل‌های بی نظیر ما شکل می‌گیرد و نه به وسیله ی تلاش‌هایمان برای ارضای نیازهای زیستی مسائل جنسی که به عنوان عامل تعیین کننده در شخصیت برای فروید اهمیت اساسی داشت در نظام آدلر به حداقل کاهش یافته است.برای آدلر هشیار و ناهشیار قسمت اصلی شخصیت است.به جای اینکه توسط نیروهایی که نمی‌توانیم آنها را ببینیم و کنترل کنیم تحریک شویم. به طور فعال در آفریدن خود و هدایت کردن آینده مان درگیر هستیم.

آدلر در مجموع انسان را براساس سبک زندگی به چهار طبقه تقسیم بندی نمود:

تیپ سلطه‌گر:چنین شخصی بدون توجه کردن به دیگران رفتار می‌کند. نوع افراطی این تیپ به دیگران حمله می‌کند و آزارگر بزهکار و جامعه ستیز می‌شود. نوع کمتر خطرناک این تیپ الکلی و معتاد به مواد مخدر می‌شود یا خودکشی می‌کند آنها معتقدند با حمله کردن به خودشان به دیگران آسیب می‌رسانند.

تیپ گیرنده:آدلر این نوع تیپ را از همه رایج‌تر می‌دانست اینگونه افراد انتظار دارند که خشنودی دیگران را جلب کنند و از این رو به آنها وابسته می‌شود.

تیپ اجتناب کننده:برای روبه رو شدن با مشکلات زندگی،تلاش نمی‌کنند. این اشخاص با اجتناب کردن از مشکلات،از هر گونه احتمال شکست دوری می‌کنند. این سه تیپ برای مواجه شدن یا کنار آمدن با مشکلات روزمره ی زندگی آمادگی لازم ندارند. آنها قادر به همکاری با دیگران نیستند و برخورد بین سبک زندگی آنها و دنیای واقعی موجب رفتار نابهنجار می‌شود که به صورت روان رنجوری و روانپریشی آشکار می‌گردد. آنها فاقد آنچه آدلر علاقه‌ی اجتماعی خواند، هستند.

تیپ سودمند اجتماعی:با دیگران همکاری می‌کنند و طبق نیازهای آنها عمل می‌نماید اینگونه اشخاص در چارچوب علاقه‌ی اجتماعی کاملأ رشد یافته‌ای با مشکلات کنار می‌آیند(شولتزوشولتز،ترجمه سید محمدی،1389).

۲-۱۳-۴-۲- نظام‌های شخصیت از نظر یونگ

نظریه کارل یونگ

از نظر یونگ کل شخصیت یا روان از نظام‌ها یا ساختارهای جداگانه‌ای تشکیل شده است که می‌توانند بر یکدیگر اثر بگذارند.نظام‌های عمده ،من،ناهشیار شخصی،ناهشیار جمعی هستند.

نگرش‌ها از دیدگاه یونگ

مقدار زیادی از ادراک هوشیار ما واکنش به محیط مان به وسیله ی نگرش‌های ذهنی متضاد برون گرایی و درون گرایی تعیین می‌شود. وی معتقد بود که انرژی روانی می‌تواند به صورت بیرونی به سوی دنیای خارج یا به صورت درونی به طرف خود هدایت شود.

برون گراها معاشرتی هستند و از نظر اجتماعی جسورند،به سوی دیگران و دنیای بیرونی گرایش دارند.

درون گراها در خود فرو رفته و اغلب کمرو هستند و به تمرکز بر خودشان و بر افکار و احساس‌هایشان گرایش دارند.

۲-۱۳-۴-۳- تیپ‌های روانشناختی یونگ

یونگ هشت تیپ روانشناختی را براساس تعامل دو نگرش و چهار کارکرد معرفی کرد:

-تیپ برون‌گرای متفکر:به طور جدی طبق مقررات جامعه زندگی می‌کند.این افراد به سرکوب نمودن احساس‌ها و هیجان‌ها عینی بودن در تمام جنبه‌های زندگی و جزمی‌بودن در افکار و نظرات تمایل دارند.ممکن است آنها سرد سرد و خشک به نظر برسند.چون تمرکز آنها بر یادگیری درباره دنیای بیرونی و به کارگیری قوانین منطقی برای توصیف و درک آن است،آمادگی دارند که دانشمندان خوبی بشوند.

تیپ برون‌گرای احساسی:به سرکوب شیوه ی تفکر و عاطفی بودن تمایل دارند. این افراد از ارزش‌های سنتی و کد‌های اخلاقی که به آنها داده شده است پیروی می‌کنند. آنها به طور غیر عادی نسبت به عقاید و انتظارات دیگران حساس اند. آنها از نظر عاطفی پاسخ ده هستند و به راحتی دوست می‌گیرند و گرایش به معاشرت و پر جوش و خروش بودن دارند.یونگ معتد بود که این تیپ بیشتر در زنان یافت می‌شود تا در مردان.

-تیپ برون‌گرای حسی:بر لذت و شادی و بر جستجوی تجربه‌های جدید تمرکز دارد. این افراد قویأ به سوی دنیای واقعی گرایش دارند و با انواع مردم و شرایط متغر خود را سازگار می‌کنند.چون آنها به درون نگری توجهی ندارند به اجتماعی بودن تمایل داشته و استعداد زیادی برای لذت بردن از زندگی دارند.

تیپ برون گرای شهودی:موفقیت را در کسب و کار وسیاست می‌بینند زیرا توان زیادی برای بهره‌برداری از فرصت‌ها دارد.این افراد جذب اندیشه‌های نو می‌شوند و به خلاق بودن گرایش دارند.

-تیپ درون گرای متفکر:با دیگران به خوبی کنار نمی‌آید. در انتقال افکار مشکل دارد. این اشخاص به جای احساسات بر تفکر تمرکز داشته و قضاوت معقول ضعیفی دارند. آنها شدیدأ به زندگی خصوصی خود علاقه مند هستند ترجیح می‌دهند به امور انتزاعی و نظریه‌ها بپردازند و به جای این که دیگران را درک کنند به درک کردن خودشان تکیه می‌کنند. دیگران آنها را به صورت افرادی خود رأی و سرد و خود پسند و بی‌ملاحظه می‌نگرند.

تیپ درون‌گرای احساسی:تفکر منطقی را سرکوب می‌کند. این اشخاص مستعد عاطفه عمیق هستند ولی از نشان دادن علنی آن خوداری می‌کنند . آنها مرموز و دور از دسترس به نظر می‌رسند و به آرام و فروتن و کودکانه بودن گرایش دارند. آنها به احساسات و افکار دیگران اعتنای کمی‌دارند و گوشه‌گیر و سرد و متکی به نفس به نظر می‌رسند.

-تیپ درون‌گرای حسی:بی‌تفاوت آرام و بریده از دنیای روزمره به نظر می‌آید.این افراد بیشتر فعالیت‌های انسان را به دیده ی خیر خواهی و سرگرمی‌می‌نگرند.آنها از نظر هنر شناختی حساسند،و خود را در هنر و موسیقی‌شان نشان می‌دهند و به سرکوب شهود خود گرایش دارند.

-تیپ درون‌گرای شهودی:چنان با دقت بر شهود تمرکز دارد که افراد این تیپ تماس کمی‌با واقعیت دارند.این اشخاص رویایی خیال‌پرداز ،گوشه‌گیر،بی‌خیال نسبت به موضوعات واقعی و عملی هستند و دیگران آنها را به اندازه‌ی کافی نمی‌کنند. آنها عجیب و غیرعادی در نظر گرفته می‌شوند و در سازگاری با زندگی روزمره و برنامه‌ریزی برای آینده مشکل دارند(شولتز و شولتز،ترجمه سید محمدی،1389).

۲-۱۳-۵- ساختار شخصیت

نظریه گوردون آلپورت

ساختار شخصیت به واحد‌های بنیادی یا اجزای تشکیل دهنده ی آن اشاره دارد. از نظر فروید این واحد‌های بنیادی غرایز بودند. از نظر آلپورت مهم ترین ساختارها آنهایی هستند که توصیف شخصیت را بر حسب ویژگی‌های فرد امکان پذیر می‌سازد. بنابرین دو واحد بنیادی شخصیت آمادگی و خویشتن هستند(شولتز و شولتز،به نقل از سید محمدی،1389).

آلپورت معتقد بود که آدمی‌برای وصول به پختگی نسبتأ کامل باید دارای این شش صفت باشد:

1.خویشتن را به خوبی بشناسد.

2.بتواند با دیگران چه آشنا و چه ناآشنا به گرمی‌تماس داشته باشد.

3.بر نفس (تمایلات،هیجان‌ها. . . )خود مسلط باشد و خویشتن را آن چنان که هست قبول داشته باشد.

4.احساس و ادراک و اندیشه ی او با شعور و شعف و با رعایت واقعیت خارجی و مطابقت با آن صورت گیرد.

5.بتواند خود را متجلی می‌سازد و به خلق و خوی خود بصیرت داشته باشد.

6.با فلسفه متحد کننده ی زندگی هماهنگ زندگی کند(روح الله زاده،1386).

آلپورت شخصیت را مجزا و ناپیوسته می‌دانست. نه تنها هر فردی از همه افراد دیگر مجزاست،بلکه هر شخص از گذشته‌های خود نیز جداست. بین کودکی و بزرگسالی پیوستار شخصیت وجود ندارد. رفتار طفل را امیال و بازی‌ها بر می‌انگیزند،در حالی که فرد بزرگسال در سطح متفاوتی عمل می‌کند.در واقع دو شخصیت وجود دارد. یکی برای کودکی و یکی برای بزرگسالی . اولی از نظر ماهیت بیشتر زیستی است و دومی‌جنبه روان شناختی دارد. دومی‌از اولی به وجود نمی‌آید.کارکرد فرد بزرگسال به وسیله تجربیات گذشته محدود نمی‌شود.

پس نظریه آلپورت تصور متفاوتی از ماهیت شخصیت ارائه می‌دهد:تأکید بر هشیار به جای ناهشیار و بر حال و آینده به جای گذشته شناسایی یگانگی به جای عمومیت یا شباهت‌ها در همه ی افراد و تمرکز بر بهنجاری به جای نابهنجار(روح الله زاده،1386).

نظریه کتل

ریموند کتل یک روانشناس انگلیسی که تحقیقات خود را در سال 1930 آغاز کرد.روانسنجی به وسیله کتل از چارچوب آزمایشگاه آزاد شد تا در خدمت اجتماع در آید.ثرندایک و هیلی که سهم غیر قابل انکاری در گسترش روانسنجی داشتند از شاگردان او بودند(روح الله زاده،1386).

کتل می‌گوید :شخصیت چیزی است که پیش بینی یا پیش گویی عملی را که یک شخص در یک وضع و موقعیت خاص انجام خواهد داد. ممکن می‌سازد و هدف تحقیق شناختی در شخصیت کشف یا تعیین قانون‌هایی است درباره ی آن چه افراد گوناگون در تمام انواع مختلف اوضاع و موقعیت‌های اجتماعی و محیطی انجام خواهد داد. شخصیت به تمام یا کل رفتار فرد اعم از رفتار آشکار یا بالفعل یا رفتار‌های نهایی یا بالقوه اطلاق می‌شود. کتل با وجود تأکید روی کلیت رفتار آدمی‌معتقد است به اینکه مستلزم تحلیل‌گران به عوامل یا عناصر تشکیل دهنده می‌باشد. کتل همانند روانکاوان و پیروان نظریات یادگیری اجتماعی ریشه و تکامل شخصیت را نتیجه‌ی تأثیر متقابل یا تعامل وراثت و محیط می‌داند.همچنان که رفتار محصول اجتماع دو ویژگی عمیق و ویژگی‌های سطحی است و در عین حال معتقد است که ما هنوز از جزییات عمل دو عامل وراثت و محیط یا ویژگی‌های سطحی اطلاع دقیق و کافی نداریم. کتل صفات را به صورت گرایش‌های واکنش نسبتأ دائمی‌که واحد‌های ساختار بنیادی شخصیت هستند تعریف کرد. او صفات را به چند شیوه طبقه بندی نمود(شولتز و شولتز،به نقل از سید محمدی،1383).

صفات مشترک،صفات یگانه،صفات توانشی،صفات خلقی،صفات پویشی،صفات سطحی،صفات عمقی،صفات سرشتی،صفات محیط ساخته.

محاسبه همبستگی متقابل این صفات و روش تحلیل عامل آنها را به 36بعد کاهش داد و سرانجان پژوهش‌های بعدی وی از طریق تحلیل عاملی ،16عامل متمایز که همه‌ی تغییرات 36بعد شخصیت را تبیین می‌کند،فراهم آورد. بدین سان کتل شخصیت را به 16 بعد اساسی کع آنها را صفات عمق یا ویژگی پایه نامید کاهش داد.نتیجه‌ی این مطالعات به تدوین پرسشنامه‌ی شخصیتی 16عاملی کتل انجامید(شریفی،1382).

نظریه آیزنک درباره ی شخصیت

و در پایان نظریه‌ها نظریه ی آیزنک که به شرح زیر است را مطرح می‌کنیم.

برخی از صفات شخصیت تحت تأثیر عوامل ژنتیکی قرار دارند و حوزه مطالعه ای که به این موضوع اختصاص یافته وراثت شناسی رفتاری نام دارد. هانس آیزنک یکی از روانشناسانی که به طور فعال رابطه علی بین وراثت ژنتیکی و شخصیت را دنبال می‌کرد. او بر این باور بود که صفات شخصیت از عواملی تشکیل شده است که می‌توان آنها را به وسیله روش تحلیلی عاملی به دست آورد.

با وجود اینکه آیزنک برای کشف کردن صفات شخصیت از روش تحلیل عاملی استفاده کرده است. این روش را با آزمون‌های شخصیت و مطالعات آزمایشی با به کارگیری آزمودنی‌های انسان و حیوان که متغیرهای بسیاری را در بر می‌گرفتند تکمیل کرد.حاصل تلاش آیزنک نظریه شخصیت با نفوذی است که بر پایه سه بعد قرار دارد.این ابعاد ترکیباتی از صفات یا عوامل هستند ما می‌توانیم این ابعاد را به صورت فراعامل‌ها در نظر بگیریم. سه بعد شخصیت آیزنک عبارتند از :

1-برون گرایی در برابر درون گرایی

2-روان رنجور خویی در برابر پایداری هیجانی

3-روان پریش خویی در برابر کنترل تکانه

معلوم شده است ابعاد صفاتی که آیزنک معرفی کرده است،علی رغم تفاوت‌های محیطی و تأثیرات اجتماعی که هر یک از ما با آنها مواجه می‌شویم در سراسر عمر ثابت می‌مانند. موقعیت‌های ما ممکن است تغییر کند اما این ابعاد بدون تغییر می‌مانند برای مثال کودک درون‌گرا در بزرگسالی همچنان درون گرا باقی می‌ماند.

برون‌گرایی

برون گرایان به سوی دنیای بیرون گرایش دارند مصاحبت با دیگران را ترجیح می‌دهند و تمایل دارند به اینکه بسیار مردم آمیز ،تاکنشی ،جسور،سلطه گر و خطرجو هستند،درون گرایان کاملأ نقطه متقابل هستند. آیزنک علاقه مند بود بداند که آنها از نظر زیستی و ژنتیکی چه فرقی با هم دارند(شولتز و شولتز،ترجمه سید محمدی،1389).

درون گرایان در مقایسه با برون گرایان به درد حساس ترند،زود خسته می‌شوند،هیجان در عملکرد آنها تأثیر می‌گذارد،و سرانجام اینکه دقیق ترند ولی کندتر عمل می‌کنند. سایر تفاوت‌های مشاهده شده بین گروه به شرح زیر است:

  1. برون گرایان در مدرسه موفق تر عمل می‌کنند. همینطور ،دانشجویانی که به دلایلی درسی ترک تحصیل می‌کنند،بیشتر برون گرایان هستند،ولی افرادی که به دلایل روانی از تحصیل باز می‌مانند،بیشتر درون گرا هستند.
  2. برون گرایان ترجیح می‌دهند که تعطیلات را با دیگران بگذرانند در حالی که که درون گرایان تعطیلات را به تنهایی به پایان می‌رسانند.
  3. برونگرایان شوخی‌های تند و زننده را دوست دارند،در حالی که درون گرایان شوخی‌های روشن فکرانه مانند استفاده خنده دار از کلمات و لطیفه‌های ظریف را می‌پسندند.
  4. برون گرایان در مقایسه با درون گرایان از لحاظ جنسی فعال ترند.
  5. برون گرایان تلقین پذیرتر از درون گرایان هستند.

۲-۱۴- روان رنجور خویی(ثبات-بی‌ثباتی)

روان رنجورها با صفاتی چون عصبی،دمدمی،مضطرب،افسرده،و نامعقول شده اند،آنها ممکن است عزت نفس کم داشته و مستعد احساس گناه باشند. آیزنک پیشنهاد می‌کند که روان رنجوری عمدتأ ارثی است،به جای یادگیری یا تجربه حاصل ژن‌هاست. وی مدعی است که در روان رنجورها دستگاه عصبی سمپاتیک حتی به استرس‌های ملایم،واکنش اضافی نشان می‌دهد که نتیجه آن پر حساسیتی مزمن است. این حالت به افزایش سطح تهییج پذیری در پاسخ به تقریبأ هر بحرانی می‌انجامد.

۲-۱۵- روان پریش‌خویی

افراد روان پریش خو،پرخاشگر،جامعه ستیز،واقع بین ،سرد،خود محور،بی احساس و بی توجه به دیگرانند و با آداب و رسوم مورد قبول جامعه در تضادند شگفت این که آنها می‌توانند بسیار خلاق نیز باشند.

مردها به طور جمعی عمومأ نمره‌های بالاتری از زنان در بعد روان پریش خویی می‌گیرند. این یافته آیزنک را وا داشت تا پیشنهاد کند که روان پریش خویی شاید به هورمون‌های مردانه مربوط باشد. او همچنین معتقد است که جامعه به تنوعی که همه تیپ‌های شخصیت نشان می‌دهند نیاز دارد. به صورت ایده آل جامعه فرصت استفاده ی درست از ویژگی‌ها و توانایی‌هایمان را برای هر یک از ما فراهم می‌کند. با این حال برخی از افراد بهتر از دیگران سازگار می‌شوند. به اعتقاد آیزنک صفات و ابعاد آن به طور عمده توسط وراثت تعیین می‌شود. هر چند که شواهد پژوهشی تا امروز مولفه ژنتیکی نیرومندی را برای ابعاد برون گرایی و روان رنجورخویی نشان می‌دهد تا برای روان پریش خویی.

آیزنک تأثیرات محیطی بر شخصیت چون تعامل‌های خانوادگی در مدت کودکی را نادیده نمی‌گیرد بلکه او مدعی است که آثار آنها محدود هستند،نتایج پژوهش وی اهمیت تأثیر محیط خانواده بر شخصیت را رد می‌کند.

سه بعد شخصیت آیزنک همواره در ملت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون یافت شده‌اند.بررسی‌های انجام شده در 35 کشور از جمله آمریکا،انگلستان،استرلیا،ژاپن،چین،نیجریه،سوئد از نقش تعیین کننده عوامل ژنتیکی در مقابل عوامل محیطی در تعیین ابعاد شخصیت حمایت می‌کند وجود سه بعد شخصیت یکسان در این کشورهای متفاوت،شواهد بیشتری بر اهمیت عوامل ارثی در شکل دهی شخصیت است(روح الله زاده،1386).