ریشه­های تحولی طرح­واره­ها

عوامل مختلفی در شکل­گیری طرح­واره نقش بازی می­کنند که عبارتند از:

  • نیازهای هیجانی اساسی
  • تجارب اولیه زندگی
  • خلق و خوی هیجانی (یانگ، 2003)

 

1-4-2 نیازهای هیجانی اساسی

طرح­واره­ها به­دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به­وجود آمده­اند. انسان­ها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند:

  1. دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش).
  2. خودگردانی، کفایت و هویت.
  3. آزادی در بیان نیازها و هیجان­های سالم.
  4. خودانگیختگی و تفریح.
  5. محدودیت­های واقع بینانه و خویشتن­داری.

این نیازها جهان شمول هستند. همه انسان­ها، این نیازها را دارند، اگرچه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است. فردی که از سلامت روان برخوردار است، می­تواند این نیازهای هیجانی اساسی را به­طور سازگارانه­ای ارضا کند. گاهی اوقات تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه، به­جای ارضای این نیازها، منجر به ناکامی آن­ها می­شود. هدف طرح­واره درمانی این است که به بیماران کمک کند تا راه­های سازگارانه­تری برای ارضای این پنج نیاز هیجانی بیابند (یانگ و همکاران، 1389).

2-4-2 تجارب اولیه زندگی

ریشه تحولی طرح­واره­های ناسازگار اولیه در تجارب ناگوار دوران کودکی نهفته است. طرح­واره­هایی که زودتر به­وجود می­آیند و معمولا قوی­ترین هستند، از خانواده­های هسته­ای نشأت می­گیرند. تا حد زیادی پویایی­های خانواده بازتاب دقیق پویایی­های جهان ذهنی کودک هستند. وقتی بیماران در موقعیت­هایی از زندگی بزرگسالی، طرح­واره­های ناسازگار اولیه­شان فعال می­شود، معمولا خاطره­ای هیجان­انگیز از دوران کودکی خود تجربه می­کنند. همزمان با تحول کودک سایر عوامل تأثیرگذار مانند همسالان، مدرسه، انجمن­های گروهی و فرهنگ به­طور روزافزونی اهمیت می­یابند و در شکل­گیری طرح­واره­ها نقش بازی می­کنند. با این حال طرح­واره­هایی که بعدا در سیر تحول شکل می­گیرند، زیاد عمیق و نیرومند نیستند. چهار دسته از تجارب اولیه زندگی روند اکتساب طرح­واره­ها را تسریع می­کنند:

 

1-2-4-2 ناکامی ناگوار نیازها

این حالت وقتی اتفاق می­افتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند. طرح­واره­هایی مانند محرومیت هیجانی یا رهاشدگی به­دلیل نقص در محیط اولیه به­وجود می­آیند. در محیط زندگی چنین کودکی، ثبات، درک شدن یا عشق وجود ندارد.

 

2-2-4-2 آسیب دیدن و قربانی شدن

در چنین وضعیتی کودک آسیب می­بیند یا قربانی می­شود و طرح­واره­هایی مثل بی­اعتمادی/ بدرفتاری، نقص/ شرم یا آسیب­پذیری نسبت به ضرر در ذهن او شکل می­گیرد.

3-2-4-2 تجربه بیش از حد چیزهای خوب

والدین جهت رفاه و آسایش کودک، همه کار می­کنند در حالیکه تأمین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است. در اثر این­گونه تجارب در ذهن کودکان طرح­واره­هایی نظیر وابستگی/ بی­کفایتی یا استحقاق/ بزرگ­منشی به وجود می­آید.

 

4-2-4-2 درونی­سازی انتخابی یا همانندسازی با افراد مهم زندگی

کودک به­طور انتخابی با افکار، احساسات، تجارب و رفتارهای والدین خود همانندسازی کرده و آن­ها را درون­سازی می­کند. بیماران ممکن است به­جای همانندسازی با والدین بی­مهر و عاطفه خود، از طریق مهربان بودن، با احساس محرومیت­شان مقابله کنند، یا این­که با پرتوقعی و احساس استحقاق با محرومیت هیجانی زیربنایی خود کنار بیایند. کودکان به­طور انتخابی با جنبه­های خاصی از افراد مهم زندگی­شان همانندسازی کرده و آن­ها را درون­سازی می­کنند. برخی از این همانندسازی­ها و درون­سازی­ها به طرح­واره­ها و بعضی نیز به سبک­های مقابله­ای یا ذهنیت تبدیل می­شوند (یانگ، 2003).

خلق و خوی کودک تعیین می­کند که آیا او با ویژگی­های افراد مهم زندگی­اش همانندسازی کند یا خیر. به­عنوان مثال، کودکی با ویژگی­های افسرده خویی، احتمالا سبک خوش بینانه والدین خود را در مقابل بدشانسی­ها، درون­سازی نخواهد کرد زیرا رفتار چنین والدینی، آنقدر مخالف طبع کودک است که نمی­تواند آن را جذب کند.

 

3-4-2 خلق و خوی هیجانی

علاوه بر محیط زندگی اولیه، عوامل دیگری نیز درشکل­گیری طرح­واره­ها نقش بازی می­کنند که دراین میان، خلق و خوی هیجانی کودک از اهمیت بسزایی برخوردار است. خلق و خوی هیجانی کودک در تعامل با وقایع دردناک دوران کودکی منجر به شکل­گیری طرح­واره­ها می­شود. خلق و خوهای متفاوت، کودکان را در معرض شرایط گوناگونی قرار می­دهد. به­عنوان مثال، یک کودک پرخاشگر در مقایسه با یک کودک منفعل و پذیرا، بیشتر احتمال دارد مورد بدرفتاری بدنی والدین خشن خود قرار بگیرد. علاوه بر این، خلق و خوهای مختلف به­گونه­ای متفاوت، کودکان را نسبت به شرایط مشابه آسیب­پذیر می­سازند. کودکان ممکن است به­دلیل خلق و خوهای متفاوت، در مقابل رفتار مشابه والدین خود، واکنش­های کاملا متفاوتی نشان بدهند. محیط اولیه فوق­العاده محبت­آمیز یا منزجرکننده می­تواند به­میزان زیادی خلق و خوی هیجانی را تحت­الشعاع قرار دهد. به­عنوان مثال، محیط امن و محبت­آمیز یک خانواده ممکن است بتواند حتی یک کودک خجالتی را به کودکی دوست­داشتنی و مهربان تبدیل کند و برعکس اگر محیط اولیه طردکننده باشد، حتی یک کودک اجتماعی ممکن است منزوی شود (یانگ و همکاران، 1389).