3  سلامت عمومی

2-3-1  تعاریف سلامت عمومی

 سلامت مفهوم وسيعي دارد و تعريف آن تحت تاثير ميزان آگاهي و طرز تلقي جوامع با شرايط گوناگون جغرافيايي و فرهنگي قرار مي‌گيرد. ضمن اينكه سلامتي يك روند پويا است و با گذشت زمان نيز مفهوم آن تغيير خواهد كرد. قديمي ترين تعريفي كه از سلامتي شده است عبارتست از بيمار نبودن (لی ،یانگ و لیو ، 2013).

در طب سنتي براي انسان چهار طبع مخالف دموي، بلغمي، صفراوي و سوداوي قائل بودند و اعتقاد داشتند كه هرگاه اين چهار طبع مخالف در حال تعادل باشند فرد سالم است و زماني كه تعادل ميان طبايع چهارگانه مختل شود بيماري عارض مي‌شود(لوی ،وگمن و بارن ، 2011) .

فرهنگ وبستر سلامتي را وضعيت خوب جسماني و روحي و بخصوص عاري بودن از درد يا بيماري جسمي مي‌داند. فرهنگ آكسفورد سلامتي را وضعيت عالي جسم و روح و حالتي كه اعمال بدن به موقع و مؤثر انجام شود مي‌داند (استلمن ، مک کن و وارشاو، 2012) .

در تعريف سلامت (نرمال) از ديدگاه آماري  معمولاً براساس توزيع فراواني، افراد را به دو جمعيت طبيعي و غيرطبيعي (‌بيمار و سالم) تقسيم مي‌كنند. به فراوان ترين رويداد يا عادي ترين حالت طبيعي اطلاق مي‌شود. در الگوي آماري تمام مقادير كمتر و بيشتر از دو انحراف معيار از ميانگين، غير طبيعي است . اما این تعریف آماری سلامت عمومی دارای معایبی است  از جمله اینکه  بايد براي هر جامعه جداگانه تعيين شود (خصوصياتي مثل قد و وزن) ، تمام صفات تابع توزيع نرمال نيستند و گاهي شايع بودن يك صفت ناهنجار بخصوص در بعد رواني و يا اجتماعي باعث مي‌شود كه به عنوان يك وضعيت نرمال و طبيعي تلقي گردد(سینوکی ، هینکا و اهولا ،2009).

به هر حال نهايتا بايد گفت مفهوم سلامتي عمومی، مطلق نبوده و نسبي است و هر فرد در مقايسه خود با شرايط قبلي اش و يا مقايسه خود با ديگـران آن را معنـي مي‌كنـد و در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف ممكن است مفهوم آن متفاوت باشد. اگر بخواهيم يك تعريف عملي و عيني از سلامتي عمومی  ارائه دهيم بايد بگوييم سلامتي عبارتست از فقدان بيماري و داشتن تعادل جسمي و رواني (امامی ، قاضی نور و رضایی شیراز، 2013) .

در تعريف سلامت از ديدگاه سازمان جهاني بهداشت ، سلامت عمومی اینگونه تعریف شده است  که سلامت عبارتست از برخورداري از آسايش كامل جسمي، رواني و اجتماعي و نه فقط نداشتن بيماري و نقص عضو . تعريف سازمان جهاني بهداشت از سلامتي، يك تعريف ايده‌آل و عملا دست نيافتني است زيرا با توجه به اين تعريف نمي توان فردي را پيدا كرد كه در هر سه بعد جسمي، رواني و اجتماعي كاملا سالم باشد ضمن اينكه در عمل هم نميتوان مرزي بين سلامت و بيماري در نظر گرفت در حقيقت اين تعريف مشابه قله مرتفعي است كه هيچ كس نميتواند آن را فتح نمايد ولي تلاش همه افراد بايد به سمت آن باشد و از طرفي بايد براي سطح سلامتي، طيفي قائل شد (لاودر ، کرول و جونس ،2013) .

با توجه به تعريف سلامتي (تعريف WHO) متوجه مي‌شويم كه سلامتي عمومی يك مسئله چند بعدي است حتي امروزه علاوه بر بعد جسمي، رواني و اجتماعي، جنبه معنوي را هم در نظر مي‌گيرند  و بايد توجه داشت كه ابعاد مختلف سلامتي و يا بيماري بر يكديگر اثر كرده و تحت تاثير يكديگر قرار دارند. چنانچه مشكلات جسمي بر روان فرد ، مشكلات رواني بر جسم او و نيز هر دوي آنها بر جامعه و اختلالات موجود در جامعه ، بر هر دو بعد ديگر سلامتي اثر مي‌گذارند. لذا اقدامات انجام شده براي ارتقاي سلامتي بايد به تمام جوانب سلامتي فردي (جسمي و رواني و معنوي) و سلامت كلي جامعه توجه داشته باشد (یون و چو،2014) .

2-3-2  نظریه های سلامت عمومی

سازه سلامت عمومی، بنابر جهت گیری های نظری گوناگون، از مولفه ها و اجزای مختلفی اشباع شده است. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده اند که در صورتی که هر فرد واجد این خصوصیات و ابعاد باشد، دارای نسبتی از سلامت عمومی است(یون و چو، 2014). حال در ادامه به بعضی از نظریه ها در این زمینه اشاره می شود.

2-3-2-1  نظریه زیگموند فروید

به عقیده فروید ویژگی های خاصی برای سلامت عمومی ضرورت دارد. نخستین ویژگی ،  خود آگاهی است. یعنی هر آنچه ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود، باید خودآگاه شود. خودآگاه لذت طلب نیست. خودآگاهی عنصر اصلی سلامت عمومی است و در شخص بالغ و پخته جایگزین تمایلات غریزی می شود. انسان می تواند تحت راهنمایی “من” آگاه و منطقی ناشادمانی های روان نژندانه خود را با خوش بینی مبادله نماید.

به عقیده فروید انسان متعارف، کسی است که مراحل رشد روانی _ جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد ، به نظر او کمتر انسانی متعارف به حساب می آید و هر فردی به نحوی از انحاء نامتعارف است. فروید از حیطه روان شناسی، انسان نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش تقسیم می کند و هسته مرکزی بیماری روانی را اضطراب می داند. به عقیده فروید، نوع مکانیزم های دفاعی مورد استفاده افراد سالم، روان نژند و روان پریش متفاوت است. شخص سالم از مکانیزم های دفاعی نوع دوستی، پیش بینی، پارسایی ، ریاضت، شوخ طبعی و والایش استفاده می کند (خیری و شیخ اسلامی ، 1381) .

2-3-2-2  نظریه کارل یونگ

فرآیندی که موجب یکپارچگی شخصیت انسان می شود فردیت یافتن یا تحقق خود است. این فرآیند خود شدن، فرآیندی طبیعی است. در واقع، گرایشی چنان نیرومند است که یونگ آن را غریزه می داند. در انسان فردیت یافته، هیچ یک از وجود شخصیت مسلط نیست؛ نه هشیار و نه ناهشیار، نه یک کنش یا گرایشی خاص و نه هیچ یک از سنخ های کهن، همه آنها به توازنی هماهنگ رسیده اند. دومین جنبه فردیت یافتن، مستلزم فدا کردن هدف های مادی دوران جوانی و ویژگی هایی از شخصیت است که شخص را قادر به کسب آن هدفها می کند (حسینی، ۱۳۷۷ ، به نقل از خیری و شیخ اسلامی ، 1381) .

اشخاص فردیت یافته باید از همه نیروهای سایه ، چه ویرانگر و چه سازنده ،آگاه شوند. باید وجه تاریک طبیعت جوشش های حیوانی و ابتدایی خود از قبیله میل به ویرانگری یا خودخواهی را دریابند و بپذیرند  به معنای تسلیم شدن یا رفتن به زیر سلطه آنان نیست. بلکه صرفاً پذیرش وجود آنهاست. گام بعدی فرآیند فردیت یافتن، ضرورت سازش با دوگانگی جنسی روانی است. مرد باید آنیما(خصایص زنانه) و زن باید آنیموس( خصایص مردانه) را بیان کند. ویژگی دیگر، یکپارچگی خود است. همه جنبه های شخصیت یکپارچگی و هماهنگی می یابند. به گونه ای که همه آنها ویژگی های جنس مخالف، گرایش ها و کنش های مسلط پیشین و تمامی ناهشیار بتوانند بیان شوند. هیچ جنبه، گرایش، یا کنشی برای نخستین بار در زندگی حاکم نیست(لی و همکاران،2013).

ویژگی دیگر چنین اشخاصی، پذیرش و شکیبایی طبیعت انسان به طور کلی است. ویژگی اشخاص سالم، پذیرش ناشناخته و مرموز است، همان طور که یونگ در زندگی خودش پذیرفت. چون اینها تنها آفریده عقل نیستند، می توانند عوامل نامعقول ناهشیار را به هشیاری راه دهند. اشخاص سالم از شخصیتی برخوردارند که یونگ آن را شخصیت مشترک خوانده است. چون دیگر هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیست، یکتایی فرد ناپدید می شود. دیگر چنین اشخاصی را نمی توان متعلق به یک صنف روانی خاص دانست(استلمن و همکاران ،2012).

 

2-3-2-3  دیدگاه راجرز

شخصیت کامل نتیجه مطلوب رشد روانی و تکامل اجتماعی است. راجرز چندین ویژگی اشخاص کامل یا خود شکوفا را توصیف کرده است:

۱) اشخاص کامل نسبت به تمام تجربیات آگاهی نشان می دهند.

۲) اشخاص کامل در هر لحظه به طور کامل و پربار زندگی می کنند.

۳) اشخاص کامل به ارگانیزم شان اعتماد دارند.

۴) اشخاص کامل احساس می کنند که بدون قید و بندها و ممانعت ها در تصمیم گیری آزادند.

۵) اشخاص کامل خلاق هستند و زمانی که شرایط محیطی تغییر می کند به صورت سازنده و سازگارانه زندگی می کنند.

۶) اشخاص کامل ممکن است با مشکلات مواجه شوند(لوی و همکاران ،2013) .

2-3-2-4  دیدگاه آلپورت

آلپورت تصویر خوش بینانه ای از ماهیت انسان ارائه داد و بر بی همتایی فرد تاکید می کرد و معتقد بود که ما کنترل هشیار بر زندگی خود داریم و به صورت خلاق سبک زندگی خود را می سازیم و از طریق نیاز به خودمختاری و فردیت رشد می کنیم. وی به جای تاکید بر ناهشیاری بر هشیاری تاکید می کرد و او نتیجه می گیرد که سلامت عمومی مثبت ۶ مؤلفه دارد:

۱) یک شخص بالغ حس بسیار گسترده ای از خویشتن دارد.

۲) سازگاری اجتماعی یک شخص بالغ از طریق ارتباط گرم وی با دیگران مشخص می شود.

۳) امنیت عاطفی و خویشتن پذیری مشخصه دیگر شخصیت بالغ است.

۴) یک شخص بالغ با ادراکها، مهارت ها و وظایف واقع گرایانه نیز مشخص می شود.

۵) شخص بالغ مستعد، خود عینیت بخش و به طور منطقی شوخ طبع است.

۶) فرد سالم یک فلسفه یکپارچه از زندگی دارد و می تواند تمام موضوع ها را به گونه ای روشن، با ثبات و همچون راهی نظام دار، برای دیدن معنی در زندگی خود به هم پیوند دهد(سینوکی و همکاران، 2009).

2-3-2-5 نظریه اریک اریکسون

اریک اریکسون سلامت عمومی را کسب مهارت هایی مانند اینکه در زندگی اجتماعی باید عاری از تعارض باشد، در کارش ماهر و استاد باشد، ابتکار نامحدود داشته باشد و در نهایت در مورد فرآیند زندگی، نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد می داند (لی و همکاران ،2013) .

2-3-2-6  نظریه آلبرت الیس

آلبرت الیس معتقد است افراد دارای سلامت عمومی دارای ویژگی های زیر هستند: نداشتن معیار مطلق برای درست یا نادرست، تا حدودی انتخاب آزادی دارند و به خاطر اشتباهاتش دیگران را سرزنش نمی کنند، زندگی را همراه با مسئولیت و حل مشکلات آن لذت بخش می دانند، برای هر مشکل راه حل های مختلف را در نظر می گیرند و سعی در انتخاب بهترین آن را دارند(سینوکی و همکاران ، 2009) .

 

 

 

2-3-2-7  نظریه پرلز

فریتس پرلز معتقد است انسان برخوردار از سلامت عمومی دارای مشخصات زیر است:

در اینجا و اکنون و با احساسات ایمنی در هر لحظه هستی زندگی می کند، به آنکه و آنچه هست آگاهی دارد و پذیرای خودش است، آرزوها و احساسات خود را بیان می کند، مسئولیت زندگی اش را می پذیرد، با خودش و جهان ارتباط کامل دارد( امامی و همکاران ،2013).

2-3-2-8 الگوی ریف

در تلاش برای معرفی ابعاد و مؤلفه های سلامت عمومی، ریف و همکارانش یک مدل چند بعدی از سلامت عمومی را معرفی و عملیاتی کردند(ریف و کیس، ۱۹۹۵ ؛ سینگر، ۱۹۹۶ ؛ شاموت، ۱۹۹۷ ، به نقل از امامی و همکاران ، 2013) . مؤلفه های این سازه عبارتند از:

  1. خود پیروی :

ریف ( ۱۹۸۹ ، به نقل از امامی و همکاران ،2013) خود پیروی را با متغیرهایی همچون خودمختاری، استقلال، منبع کنترل درونی، فردیت و رفتارهای منظم درونی توضیح می دهد. این متغیرها به این معنی است که تفکرات و اعمال یک فرد مربوط به خود اوست و نباید به عنوان علت های کنترل بیرونی فرد تعریف شود. ضمناً معنی عبارتی همچون خود پیروی بر طبق فرهنگهای مختلف می تواند تغییر کند. فرد دارای خود مختاری باید در رفتار داخلی استقلال داشته باشد، منظم باشد، در برابر فشارهای اجتماعی مقاوم باشد و به طور مشخصی عمل کند ، با استانداردهای شخصی خود را ارزیابی کند یعنی خودش به این نتیجه برسد که من به عقایدم اعتماد دارم، حتی اگر شبیه به خیلی از مردم نباشد.

  1. تسلط بر محیط :

ریف ( ۱۹۸۹، به نقل از خیری و شیخ اسلامی ، 1385) تسلط بر محیط را توانایی انتخاب و ایجاد محیطی مناسب برای شرایط فیزیکی خود تعریف کرده است که این نیز قسمتی از فردگرایی است. تسلط بر محیط دیدگاه ویژه ای را در مورد این جهان مطرح می کند، بهترین فرد کسی است که بتواند با این دنیای فانی برخورد کند و ابزار مناسب را محاسبه کند و برای رسیدن به هدف خود از آنها استفاده کند. احساس شایستگی و قدرت اداره یک محیط پیچیده را داشته و قدرت انتخاب یا خلق برنامه های مناسب برای این محیط را داشته باشد، احساس کند در اداره مسئولیتهای زندگی روزانه موفق است.

  1. ارتباط مثبت با دیگران

ریف ( ۱۹۸۹، به نقل از خیری و شیخ اسلامی ، 1385) ارتباط مثبت با دیگران را به عنوان ارتباط درونی، درست، صمیمی و همچنین احساس قوی از ارتباط بین فردی و محبت توصیف کرده است . این افراد در ارتباطات بین فردی گرم، رضایت بخش و اعتماد برانگیز می باشند. سلامت مردم برایشان مهم است، توانایی تاثیرپذیری، همدلی و صمیمیت قوی با دیگران را دارند. دارای ارتباط اجتماعی (بده بستان) با دیگران می باشند  به گونه ای که مردم وی را به عنوان فردی بخشنده، یعنی به عنوان فردی که مایل است برای دیگران وقت بگذارد توصیف می کنند.

  1. هدفمندی در زندگی :

ریف ( ۱۹۸۹، به نقل از امامی و همکاران ، 2013) می گوید: داشتن درکی روشن، هدفدار و مشخص در زندگی بسیار مهم است. شخص باید احساس کند زندگی او هدفدار و پرمعنا است . همچنین هدف مشخص و مسیر محسوس جهت رسیدن به این هدف را در زندگی داشته باشد. زندگی حال و گذشته فرد باید با معنی باشد. باید نسبت به زندگی اعتقاد راسخ و جدی داشته باشد تا زندگی معنا پیدا کند.

  1. رشد شخصی :

ریف ( ۱۹۸۹، به نقل از یون و چو،2014) رشد شخصی را به عنوان نوعی توانایی برای رشد تعریف کرده است. در بحث رشد شخصی ، ریف هرگز به سوالات کلیدی نمی پردازد مثلاً رشد در چه زمینه ای است؟ و آیا همه ما به این رشد برای همه ابعاد شخصیتی نیازمندیم و به همه این ارزش ها باید احترام بگذاریم ؟ رشد شخصی، داشتن رشد مداوم در همه زمینه ها و کسب تجربه های جدید می باشد و فرد احساس روز افزونی برای افزایش اطلاعات داشته باشد و معتقد باشد که زندگی یک روند مداوم یادگیری، تغییرات و رشد است.

  1. پذیرش خود :

ریف ( ۱۹۸۹، به نقل از لوی و همکاران ، 2011) یادآور شد که داشتن نگرش مثبت نسبت به خود عنوان یک خصوصیت اصلی کارکرد روانشناختی مثبت محسوب می شود. همچنین وقتی که فرد از کارهای خود در مجموع راضی باشد و نسبت به کارهای گذشته خود قدردانی بکند و موقعی که به گذشته خود نگاه می کند احساس رضایت و خشنودی بکند.

2-3-2-9  دیدگاه مزلو

مزلو مدعی بود که در همه انسان ها تلاش یا گرایش فطری برای تحقق خود یا خودشکوفایی وجود دارد و خودشکوفایی را به عنوان موضوع اصلی زندگی انسان مورد توجه قرار داده است. به نظر او درجه رضایت مندی نیازهای اساسی به گونه ای مثبت با درجه سلامت عمومی همبستگی دارد و ناکام گذاردن نیازها و توانایی ها موجب بیماری افراد می شود. انسان سالم کسی است که به بالاترین سطح نیاز دست یابد، لذا کسی که به مرحله تحقق خود رسیده باشد از سلامت عمومی خوبی برخوردار است . پژوهش مزلو درباره افرادی که از نظر هیجانی بسیار سالم بودند پایه نظریه شخصیت او را تشکیل می داد، وی معتقد بود تنها یک درصد افراد به این حد می رسند (گیبونس ، آروالو و مونیکو ، 2013) .

2-3-3   عوامل موثر بر سلامت عمومی

در تعریف جدید سازمان جهانی بهداشت سلامت نه تنها به معنای عادی بودن انسان از امراض گوناگون بلکه شامل رفاه احساسی، روانی و اجتماعی نیز می باشد. بر این اساس، عوامل اجتماعی تعیین کننده سلامت به شرایط اجتماعی که انسان ها در طول چرخه حیاتشان در آن زندگی و کار می کنند توجه دارد.  شواهد دلالت از آن دارد که اکثر بار بیماریها و نابرابریها بهداشت و سلامت ناشی از عوامل اجتماعی است. به عنوان مثال یک زن ژاپنی 42 سال بیشتر از یک زن لسوتومی زندگی می کند، یعنی انتظار از زندگی بسیار بستگی به محل تولد و محل رشد و نمو دارد . همچنین بیولوژی نقش تعیین کننده ای در میزان مرگ و میر مادران افغانی (از هر 8 مادر یک نفر) در مقیاس با مادران سوئدی (از هر 17400 مادر یک نفر) ندارد. این نابرابری حتی در شرایط منطقه ای یکسان نیز مصداق دارد. به عنوان مثال یک مرد بومی استرالیایی 17 سال کمتر از سایر مردان همان کشور طول عمر دارد  و مرگ مادران در میان زنان فقیر اندونزی 4 برابر بیشتر از زنان ثروتمند همان کشور است. تنها می توان گفت ترکیب ناهمگونی از سیاست ها، مسایل اقتصادی و سیاسی در مقیاس وسیع مسئولیت این پدیده را به عهده داشته و منجر می شوند تا عده کثیری از مردم از سلامت مناسب برخوردار نباشند (لارسون ، 2012) .

شرایط و وضعیت اقتصادی و اجتماعی در طول زندگی بر سلامت  عمومی فرد تاثیر گذار است. افرادی که به مدت طولانی در معرض محدودیت های اقتصادی و اجتماعی و تبعات آن از جمله سرمایه کم خانواده، تحصیلات پایین، شغل نامطمئن، زندگی در خانه های نامناسب و غیره قرار دارند بیشتر در معرض ابتلا به بیماریهای روانی و جسمانی خصوصاً افسردگی قرار دارند. یکی از مهمترین پدیده های نامطلوب اقتصادی و اجتماعی مشکل بیکاری است. شواهد نشان می دهد که افراد بیکار و خانواده هایشان به طور قابل توجهی در معرض خطر مرگ زودرس و بیماریها می باشند. اثرات بیکاری بر روی سلامتی درنتیجه مسایل جسمی و روانی و مسایل مالی به وجود می آید  این عوارض از زمانی آغاز می شود که فرد احساس کند در معرض تهدید شغلی قرار دارد و این فرآیند بسیار پیشتر از واقعه بیکاری رخ می دهد. بنابراین اضطراب ناشی از ناامنی شغلی بصورت بالقوه یکی از تعیین کننده های سلامت محسوب می شود.همچنین نارضایتی شغلی نیز یکی دیگر از عوامل تأثیر گذار بر سلامت و بیماری محسوب می شود. بدین ترتیب صرف داشتن شغل به تنهایی ضامن سلامتی جسم و روان نیست و در این خصوص کیفیت شغل نیز از اهمیت زیادی برخوردار است (مونیکو ، 2012) .

از دیگر عوامل شغلی موثر در سلامت و بیماری می توان نقش استرس در محیط کار را نام برد. شواهد نشان می دهد افرادی که کنترل بیشتری بر کارهایشان دارند از سلامت بهتری برخوردارند. همچنین فرصت مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی، فرصت ارتقاء و بهبود مهارتها، حمایت های اجتماعی در محیط کار و روابط با همکاران ، بالادستان و زیردستان، دریافت پاداش های به موقع و مناسب از دیگر عوامل تعیین­کننده سلامتی در محیط کار محسوب می شود (لارسون، 2012) .

بنابراین می توان به طورکلی به  برخی از عوامل نابرابری و بی عدالتی در سلامت عمومی به شرح زیر اشاره کرد:

1ـ محل اقامت (تفاوت بین شهر و روستا، گروههای منطقه ای، پایتخت در مقابل سایر مناطق) و بخش های دیگر شهرها

2ـ نژاد

3ـ شغل و آسیب پذیریهای درآمدی

4ـ جنسیت که اغلب نشان دهنده آسیب پذیری های ناشی از قوانین و هنجارهای مرتبط با جنسیت می باشد.

5ـ فرهنگ و ارزشها

6ـ تحصیلات

7ـ وضعیت اقتصادی و اجتماعی

8ـ سرمایه اجتماعی (امامی و همکاران ، 2013) .

Li, Yang&  Liu

Levy, Wegman &  Baron

Webster

Oxford

Stellman, McCann & Warshaw

Sinokki, Hinkka &  Ahola

Lauder, Kroll  & Jones

Yoon  & Cho

Zigmund Freud

Karol Young

Rajerz

Alport

Eric Ericson

Albert Elise

Perlz

Rif

Maslow

Gibbons, Arevalo, & Monico

Lareson