2-2-7مفهوم حمایت اجتماعی در نظریه های مختلف

2-2-8دیدگاه استرس و مقابله

رویکرد استرس و مقابله معتقد است که حمایت با حفظ افراد از تاثیرات مضر استرس در ایجاد سلامتی دخیل است، این دیدگاه پر نفوذ ترین دیدگاه نظری درمورد حمایت اجتماعی است و معتقد استکه حمایت تاثیر حوادث پر استرس زندگی روی سلامتی را از طریق فعالیت های حمایتی دیگران و یا اعتقاد به وجود حمایت کاهش می دهد.

منظور از فعالیت های حمایتی، تفکری است که افزایش عملکرد مقابله ای را به دنبال دارد در حالی که درک حمایت موجود منجر به ارزیابی موقعیت های تهدید آمیز بالقوه به عنوان کم استرس می شود این دیدگاه ارتباط نزدیکی با تحقیقات و نظریات مربوط به استرس و مقابله دارد (لازاروس1996،1؛ لازاروس و فولکمن2، 1984؛ موس و بلینگز3، 1982 به نقل از کوهن و همکاران4 ، 2000 ).

بر طبق دیدگاه های فعالیت های حمایتی، هریک از رویدادهای پر استرس، باعث ایجاد خواسته ها و تقاضا های خاصی از افراد متاثر می شود به عنوان مثال ممکن است داشتن افرادی که در زمان از دست دادن موقت شغلتان به شما کمک مالی می کنند مفید باشد ولی در زمانی که شما با مرگ یک دوست مواجهه می شوید ، مفید نباشند. بر طبق مفهوم ارزیابی، حایت اجتماعی می تواند از افراد در برابر اثرات مضر استرس ها با هدایت آنها به جهتی که موقعیت های پر استرس را کمتر به صورت منفی ارزیابی کنند حمایت کنند (کوهن و همکاران ، 2000).

2-2-9دیدگاه تعبیر اجتماعی

شناخت اجتماعی و تعاملات نمادی ، دیدگاهی جایگزین از حمایت اجتماعی فراهم می کند. تعبیر اجتماعی به این فرض بر می گردد که ادراک مردم از جهان ، واقعیت نهایی را منعکس نمی کند و به جای آن مردم نظریه ها و مفاهیمی در مورد جهان می سازند که زمینه اجتماعی شان را منعکس می کند (دوی5، 1917 به نقل از کوهن و همکاران ، 2000).

 

 

طبق این دیگاه، ممکن است عقیده مشترکی در همه افراد و گروه ها در مورد اینکه چگونه رفتارهای حمایتی شکل

می گیرند وجود نداشته باشد و همچنین خود و جهان اجتماعی بر طبق این دیدگاه به طر جدا ناپذیری به یکدیگر وابسته اند . به عبارت دیگر تجربه خود به طور گسترده ای انعکاس از این مساله است که چگونه یک فرد توسط دیگران دیده می شود. (مید1، 1943 به نقل از کوهن و همکاران ، 2000).

این دیدگاه حمایت اجتماعی ، از نظریه های شناخت اجتماعی شخصیت و آسیب شناسی روانی گرفته شده است . دیدگاه شناخت اجتماعی از حمایت اجتماعی ، به ادراک حمایت مربوط می شود. فرضیه اساسی این است که وقتی فرد اعتقاد پایداری در مورد حمایت دیگران را تقویت می کند ، تفکرات همیشگی در مورد حمایت اجتماعی ، تناسب اعتقادات موجود را کم می کند (بالدوین2، 1992؛ مانکوسکی و وبر3، 1997؛ پیر و همکاران4 ، 1997 به نقل از کوهن و همکاران ، 2000). هرچند ویژگی های عینی جهان اجتماعی روی ادراک حمایت تاثیر دارد ، حمایت ادراک شده بیشتر تحت تاثیر گیرنده حمایت و درک ویژگی های شخصیتی حمایت گر نسبت به حمایت واقعی دریافت شده است (لاکی و همکاران5 ، 1996).

مفهوم جدید دیگری از تفکر تعبیر اجتماعی ، تعاملات نمادین است . فرضیه اساسی دیدگاه  تعاملات نمادین در مورد حمایت اجتماعی این است که تنظیم تعاملات اجتماعی بیشتر از تهیه فی نفسه حمایت ، مسئول حفظ سلامتی است (توتیس6، 1985).

به طور کلی ، رویکرد تعبیر اجتماعی معتقد است که حمایت به طور مستقیم با افزایش عزت نفس و خود تنظیمی صرف نظر از وجود استرس روی سلامتی تاثیر می گذارد (کوهن و همکاران ، 2000).

 

2-2-10دیدگاه روابط

این دیدگاه حمایت را به عنوان بخش کلی تری از روابط ، مفهوم سازی می کند . این رویکرد فرضیاتی را شامل می

شود که حمایت اجتماعی را به فرآیندها و کیفیت روابط دیگران نسبت می دهد . این روابط کیفی هیچ یک از کمک های واقعی در طول زمان استرس  و یا اعتقادات مربوط به حمایت اجتماعی را به خودی خود منعکس نمی کنند . یک احتمال این است که شناخت های ما در مورد محیط اجتماعی مان قویاً به هم وابسته و دارای اشتراکند (کوهن و همکاران ، 2000).

3-2 شیوه های مقابله با استرس

در فرهنگ آكسفورد، فشار رواني به اوايل قرن 14 بر مي گردد كه معاني مختلفي براي آن به كار رفته است، اين اصطلاح به  معناي در آغوش گرفتن، فشردن و باز فشردن گرفته شده 1، رفتارهايي كه با احساسات متضاد همراه است.تعريف انجمن پزشكي آمريكا از فشار رواني عبارت است از هرنوع مداخله كه مزاحم سلامت روان و جسماني فرد باشد (اينلندر و موران2 ، 1378).

(هانس سليه ، 1976) در زمينه استرس بيشترين پژوهش را انجام داد.به همين دليل او را « پدر فشار رواني» ناميده اند. او اولين كسي است كه استرس را اين گونه تعريف كرد ، استرس پاسخ غير اختصاصي بدن انسان است به هرنيازي كه دارد. اين پاسخ مي تواند به شكلهاي گوناگوني مانند سفتي عضلات، اضطراب، افزايش ضربان قلب و فشار خون ، تنفس سطحي ، سرگيجه و يا شادابي نمود پيدا كند (قاسم زاده، 1376).

بنابراين طبق نظر سليه، هرگاه فردي براي مدت زمان طولاني انگيختگي فيزيولوژيكي (ضربان تند قلب، افزايش و تپش عضلاني و…) را تجربه كند، بدن وي دچار فشار رواني مي شود (ريو ، 1992).

فشار رواني رابطه معين بين شخص و محيط است كه به وسيله شخص به عنوان عامل فشار يا فراتر از منابع خطر زا براي سلامتي او مي شود.

 

مفهوم فشار رواني به عنوان محرك است زيرا افراد به محرك هاي يكسان به شيوه هاي متفاوت پاسخ مي دهند.همچنين فشار رواني به عنوان پاسخ فيزيولوژيك نمي باشد زيرا بسياري از وقايع زندگي مثل ورزش و عاشق  شدن منجر به تشديد انگيختگي فيزيولوژيك فرد مي گرددحال آنكه فشار رواني نيستند ( لازاروس و فولكمن، 1684).

ماهيت فشار رواني تغيير و فرآيند است كه بين رويارويي با يك عامل استرس زاي بالقوه و واكنش هاي نهايي مشخص به آن فعاليت هاي شناختي بسياري ادارك ، يادگيري، حافظه، قضاوت ميانجي مي شود (ريو ، 1992).فشار رواني را در واقع محركي كه لازم است فرد با آن سازگار شود مي داند (توماس هولمز1،1979).بنابر اين ديدگاه ، فشار رواني به عنوان يك محرك در نظر گرفته مي شود كه از خارج بر فرد تحميل مي شود (گنجي ، 1379).

در برخي از ديدگاه ها ، فشار رواني را نه به عنوان يك محرك و نه به عنوان پاسخ فيزيولوژيك ، بلكه آن را شبكه وسيعي از عوامل چون محرك- پاسخ و ويژگي هاي فردي و ارزيابي ها و سبك هاي سازشي در نظر مي گيرند كه با يكديگر ارتباط تعاملي دارند (استورا 2،1998).

بنابراين بهتر است فشار رواني را يك سازه در نظر بگيريم بدين معني كه فشار رواني را آميزه اي از جند عنصر بدانيم كه با هم در تعامل هستند (منشي، 1376).

استرس را فشارعصبي هم ترجمه كرده اند كه اين اصطلاح هم معادل استرس نيست، زيرا استرس از فشار ناشي مي شود و خود فشار نيست اگر چه به زعم دو نفر از محققان به نام هاي (مورهد ، گريفين )1 با اندك اغماضي مي توان استرس را همان فشار عصبي معنا كرد و آن را عكس العملي دانست كه انسان در مقابل محرك هاي ناسازگار از خود بروز مي دهد و در اين پژوهش هم اين معادل به كار رفته است . مقوله استرس و راهبردهاي مقابله با آن از جمله نخستين موضوعاتي است كه در پنجاه سال اخير به طور تجربي مورد كاوش قرار گرفته و همين امر باعث شده كه

تحقيقات متعددي در مورد چگونگي مقابله با آن صورت گيرد.گفته مي شود كه زير بناي درصد قابل توجهي از بيماري هاي جسمي و پريشاني هاي رواني ، تحل فشار رواني و ناتواني فرد براي مقابله با آن است.نتايج تحقيقات نشان داده است زماني كه بعد از ملاحظه يعني توجه نسبت به رفاه و برقراري روابط دوستانه با آن ، در مديريت يك سازمان ضعيف است ، درصد بيشتري از افراد گرفتار استرس و هيجان منفي مي شوند (استلتر و نومروف1، 1986) . واژه استرس را به راحتي به كار مي بريم در حاليكه شناخت بسيار ناچيزي از آن داريم . استرس چيز مبهمي است و تعاريف كامل و دقيقي ندارد. اما همه مردم مي دانند كه دچار استرس شده اند. با اين اوصاف استرس چيست؟

استرس پديده تازه اي نيست،در طول تاريخ بشر وجود داشته و به صورت هاي مختلفي بر انسان عارض شده كه از جمله نگراني از بلاياي طبيعي ، جنگ ها، قتل عام ها ،ستمكاري حكام جابر و انقلاب هاي صنعتي و به دليل تحولات عميق اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ناشي از آندر كليه جوامع و ضرورت تطابق مداوم با شرايط جديد و در عين حال در تحول و تغيير، استرس، دامنه، شدت و وسعت بيشتر مي گرفت به طوري كه مي توان آن را فرزند نا خلف انقلاب صنعتي و جنگ ( يك قتل بي صدا) نام نهاد.

حقيقت اين است كه استرس بخش طبيعي و عادي از زندگي است. تلاش براي رهايي از آن به طور كامل، باعث

مي شود كه زندگي برايمان يكنواخت و خسته كننده شود.از سوي ديگر، اگر بيش از حد در معرض استرس قرار بگيريد،سلامت جسمي و شادابي روحي شما به خطر مي افتد. استرس بر سلامت جسم و روان فرد تاثير مي گذارد و انرژي هاي او را هدر داده و باطل مي سازد.

امروزه مردم اغلب كلمه استرس را به صورت موضوعي متداول و يا به شكل بيماري اپيدمي به كار مي برند و اين كلمه مدت ها است كه در ادبيات محاوره اي جا باز كرده و به همان گونه كه از كار، غذا،مسكن، مسافرت، تحصيل و … صحبت مي كنيم ، از استرس هم صحبت مي كنيم (محمديان، 1383).

استرس اصطلاحي مبهم و پيچيده است به طوري كه بسياري از محققان ، استرس را اصطلاحي دشوار و پر زحمت دانسته اند (كامل، 1983). استرس با اين كه اصطلاحي شناخته شده و آشنا است ولي تعارف متعددي از آن ارائه گرديده است. [5]

سليه (1980) در اين زمينه به كساني كه در مورد استرس نوشتن را آغاز كرده اند، توصيه مي كنند كه به دنبال تعاريف همگاني كه همه روي آن اشتراك نظر داشته باشند نگردند.آنها يادآور مي شوند كه در مورد تعريف اين اصطلاح توافقي وجود ندارد(وينوهوس و مارسيلي1 ، 1988). با اين حال محققان زيادي سعي كرده اند كه تعريفي از استرس را به عنوان پديده قرن بيستم ارائه دهند. استرس از نظر لغوي از كلمه لاتين استرنجر به مفهوم به هم رفتن، قبضه شدن و… گرفته شده است. در زبان فارسي، معادل تكان عصبي ، فشار رواني ، تنيدگي ، نگراني و … بر آن عنوان شده است ( فخيمي و فرزاد ، 1381).

با تمام جنبه هاي منفي كه در فرهنگ عامه براي استرس وجود دارد ، معهذا اين پديده داراي جنبه هاي مثبت نيز هست.استرس منفي موجب اختلالات و بروز نشانه ها و پيامد هاي منفي خواهد شد. استرس بر انسان ها هم اثر مثبت و هم اثر منفي مي گذارد.لذا همه استرس ها منفي و زيان بار نيستند. اثر مثبت يعني اينكه استرس در حد طبيعي انگيزه، عملكرد و كارايي را ارتقاء مي دهد و باعث حفظ سلامتي مي شود. به عبارت ديگر استرس براي زندگي انسان ها لازم و مفيد است ولي ميزان آن اهميت دارد. اگر ميزان استرس زياد باشد و يا به صورت مزمن در آيد منفي است و باعث بروز اختلالات و نشانه هاي منفي متعددي مي شود  ولي اگر استرس در حد مطلوب و طبيعي بروز كند مفيد و مثمر ثمر خواهد بود لذا مي توان به سه نوع استرس اشاره كرد:

  • يوسترس يا استرس مثبت و خوب : اين نوع استرس به افراد جنب و جوش مي دهد و عملكرد آنها را بهبود مي بخشد. اين نوع استرس زماني است كه فرد به ميزان مناسبي تحت فشار قرار مي گيرد و به عملكرد بهينه دست پيدا مي كند (كوپر 2، 1996).

استرس خوب است كه در فرد برانگيختگي لازم جهت ارائه پاسخ هاي لازم و مناسب جهت مقابله با عوامل استرس زا ايجاد كند (هانس سليه ،1983).

  • نوسترس : اين استرس نه خوب است و نه بد . مثل استرس ناشي از شنيدن خبر وقوع زلزله در يك نقطه دور افتاده جهان .
  • ديسترس يا استرس منفي و بد : اين نوع استرس وقتي رخ مي دهد كه بين ساخت خواست هايفرد و منابع

موجود و در دسترس او ( منابع شخصي ) يا منابعي به وسيله سازمان مهيا مي شود ، برابري نباشد و يا نياز ها و انگيزه هاي فرد ارضاء نشود (كوپر ، 1996).

اين نوع استرس است كه باعث بروز اختلالات متعدد جاني ، رواني  و رفتاري مي شود. اين نوع استرس خود دو نوع است : استرس حاد و استرس مزمن. استرس حاد بسيار شديد بوده و سريع از بين نمي رود بلكه به مدت طولاني تداوم دارد (سي وارد، 1997).

در دوران معاصر با توجه به ديدگاه هاي مختلف ، معاني مختلفي براي كلمه استرس ارائه شده است. در فلسفه شرقي، استرس به معناي نبودن آرامش درون است.در فرهنگ غربي، استرس را مي توان از دست دادن كنترل معني كرد (سي وارد ، ترجمه قراچي داغي ، 1381).

استرس بخش طبيعي عملكرد انسان است  كه بايد اختلاف بين استرس منطقي و استرس مخرب را آموخت و حساسيت خود را تجربه كرد تا توانايي مقاومت در ما ايجاد شود ( هانس سليه ، 1983).

فشارزاهاي عمومي ( استرس زا ها) فشارهاي محيطي ، فشار زا هاي  سازماني ، فشار زا هاي اجتماعي ، فشار زا هاي فردي. اين فشار زا ها موجب بروز فشار عصبي و يا استرس شده و نتايج بسيار منفي را ايجاد مي كند كه عبارتند از:

  • اثرات فيزيولوژيكي
  • اثرات رواني
  • اثرات شناختي
  • اثرات رفتاري

اثرات رفتاري از طريق سيستم  مقاومت طبيعي انسان و تجربيات به دست آمده به عنوان تعديل كننده استرس همواره در جهت حفظ تعادل انسان به صورت خودكار عمل مي كنند ( لوري اي  بلینو1  ، ترجمه جزايري و اشكانيان ، 1979)

پژوهشگران در مورد فشار رواني بر سلامتي انسان هم عقيده اند و فشار رواني را يكي از مفاهيم در مطالعات روانشناسي و بهداشت رواني مي دانند كه همواره از مهمترين جنبه هاي زندگي انسان بوده است ، زيرا باعث بروز

 

تغييراتي در سلامت جسمي و رواني افراد مي شود در زمينه  روانشناسي دامنه اي از تعاريف وجود دارد كه نشانگر

ناهمگرايي ديدگاه هاي مولفان است. فشار هاي عصبي طبقه دانشجو و دانش آموز كه به صورت مقطعي است. اگر چه در پاره اي موارد همان گونه كه اشاره شد با استرس عمومي  جامعه داراي وجه مشترك است ولي به دليل محدود بودن به بخش هاي خاصي از جامعه و همچنين مقطعي بودن ماهيت ويژه و منحصر به فرد را دارد كه به دليل ارتباط ارگانيك با اين گروه اجتماعي با مسائل عمومي جامعه از آزارهاي استرس عمومي كاملاَ در امان نيستند.

نمونه اي از اين فشار هاي عصبي عبارتند از دل مشغولي تحصيل ، نگراني از آينده ،تشكيل خانواده ، وقايع زندگي ، مشاجرات خانوادگي ، مجادله با دوستان ، مشكلات مادي و… طبقه دانشجو و دانش آموز اگر چه دچار فشار هاي عصبي و قطعي در دوران امتحانات مي شوند ولي مقابله  با آن هنگامي سهل و آسان مي شود كه دانشجويان اولاَ در ارتباط با فشارهاي عصبي سطح جامعه به تعادل رسيده باشند و ثانياَ با تهيه برنامه هاي  كوتاه مدت يا تاكتيكي براي برخورد با فشارهاي عصبي مقطعي كه در زمان امتحانات براي دانشجو ضروري است و روش بلند مدت و استراتژيكي كه به نحوه رسيدن به آرامش،حفظ تعادل ، عدم شتابزدگي ، تمركز و اتخاذ حالات رفتاري مناسب و در نهايت مقابله با فشارهاي عصبي مي پردازد اشاره مي شود.اقدامات كوتاه مدت در مقابله با فشار عصبي(استرس)، اين اقدامات شامل برخورد قطعي با مسائل و فشارهاي ناشي از امتحانات مي باشد.

مديريت زمان : در اين رابطه ، بايد گفت كه انسان به طور كلي داراي محدوديت زمان است . بدون ترديد اگر برنامه ريزي زماني درستي وجود داشته باشد هر چيزي درر جاي خود انجام مي شود و اختلالات در تداخل مسائل در اداره يا امور زندگي و تحصيلي به وجود نخواهد آمد (ورا پيفر ترجمه افروز و نقيبي راد ، 1387).

تغذيه صحيح و ورزش : افرادي كه برنامه تغذيه اي مناسب دارند و ورزش مي كنند در بالا بردن تحمل فشار عصبي موفق هستند و اين كار بايد طبق برنامه و به طور مرتب انجام شود تا بتوان با دفع سموم بدن به تعادل و آرامش رسيد.

آراميدگي و آرام بخشي عضلاني : مراقبه و تمركز تكنيك هاي بسيار مفيدي براي جايگزين كردن هيجانات عصبي و تنشي ، احساسات كه بايد توسط متخصصان و شيوه هاي اصولي و صحيح به كار گرفته شود تا اثرات خود را ظاهر سازند. تغيير تدريجي عكس العمل هاي رفتاري-شناختي .

فشار عصبي : اين روش بر اين نكته تكيه دارد كه وقتي نمي توانيم دنياي اطراف خود  را عوض كنيم، لااقل مي توانيم عكس العمل هاي خود را تغيير داده و آنها را اصلاح كنيم و توانايي خود را در برخورد با فشار عصبي افزايش دهيم (وراپيفر ترجمه افروز و نقيبي راد ، 1387).

اقدامات بلند مدت در مقابله با فشار عصبي ، رعايت اقدامات كوتاه مدت اگر چه براي دانشجويان و دانش آموزان به ويژه هنگام فصل امتحانات ضروري و لازم است ولي كافي نيست،زيرا تاثير ان موقتي است و جنبه مسكن دارد.براي برخورد ريشه اي با معضل استرس، راه هاي مختلفي توصيه شده است.

تقويت مباني ديني : دوركيم1 مي گويد انسان موجودي دين ورز است و انسان دين ورز قدمتي بيش از انسان هوش ورز دارد. تحقيقات ثابت كرده كه ايمان راسخ و داشتن اعتقادات ديني در حفاظت فرد در مقابل تنش ها و وسوسه ها ي شيطاني و …. بيشترين تاثير را دارد ( موسوي، 1379).

امروزه پزشكان براي معالجه بيماران روان نژند و روان پريش ، تلاش در استحكام استوانه هاي ديني فرد را در مرحله اول اهميت قرار مي دهند و به كار بردن دارو را به عنوان روشي مكمل مي دانند كه به بيمار كمكي سطحي و موقتي مي كند ( مدني ، 1377).اجرا كردن دستورات الهي و سنت هاي نبوي در رفع فشار عصبي اهميتي به سزا

دارد، به طوريكه فرد در برابر شديدترين ضربات عصبي چون درخت تناوري  استوار مي ايستد.

خدامحوري كه به جاي خود محوري تقويت ايمان و تلقين اين موضوع كه انسان خسران پذير است مگر اينكه

ايمان،عمل صالح و كشف سنت هاي الهي و در نهايت صبر چون سپري او را از گزند نوسانات روحي حفظ نمايد…. (سوره والعصر).

 

معتدل بودن : انسان با احساس ايمني در لحظه هستي زندگي مي كند و در مي يابد كه تنها واقعيت همين لحظه است و نياز به نگريستن به پس و پيش ندارد. انسان معتدل زنداني رويدادها و اوهام نيست بلكه نقاط ضعف و قوتش رامي شناسد و مي پذيرد (فردريك پرلز).

خروج از محدوديت : نفي همبستگي استرس امكان نداردمگر اينكه فرد از محدوديت هاي خود بيرون آيد.اين محدوديت ها مي توانند شامل محدوده خودخواهي، رقابت هاي مادي بي مورد ستيز مدام با خود و اطرافيان باشد. با خروج از محدوديت فرد در مدار ديگري قرار مي گيرد و عرفان و مسائل عرفاني را مورد توجه قرار مي دهد ( فخيمي، فرزاد، 1381).

حال آنكه به برخي از عوامل زيستي و روان شناختي استرس آشنا شديم در اين پژوهش ،به دنبال راهبردهاي مقابله با آن هستيم تا بتوانيم با استفاده از آن راهبردها به نحو مطلوبي از ميزان استرس وارده جلوگيري كنيم و آرامش را در زندگي خود به وجود آوريم.

2-3-1نظريات مرتبط با استرس

  • ديدگاه اول، فشار رواني را به عنوان محرك مي داند كه در اين فشار رواني، يك واكنش مخرب تصور مي شود (بير1،1990). در اين ديدگاه فشار رواني چيزي است كه از خارج بر فرد تحميل مي شود و باعث ناراحتي جسماني و رواني مي شود (استورا، 1991 ترجمه دادستان، 1377).

دیدگاه دوم، فشار رواني را به عنوان يك پاسخ فيزيولوژيكي در نظر مي گيرد و مبتني بر نشانگان سازگاري عمومي «سليه» مي باشد ( لوولو2، 1986).

  • ديدگاه سوم،فشار رواني را به عنوان يك محرك يا به عنوان پاسخ فيزيولوژيكي در نظر نمي گيرد، بلكه در آن ديدگاه فشار رواني به شبكه وسيعي از عوامل چون محرك-پاسخ ، ويژگي هاي فردي ، ارزيابي ها و سبك هاي سازشي گفته مي شود كه با يكديگر تعامل دارند( استورا، 1999).
  • تمايز اين ديدگاه ها از يكديگر، در توجه آن به تفاوت هاي فردي مي باشد، بنابراين اساس فشار رواني به عنوان عامل بيروني است كه توسط فرد در فضا و زمان معيني ادراك مي شود و فرد دفاع هاي روان شناختي خود را براي مقابله با آن به كار مي اندازد و عين حال نظام هاي خودكار زيست شناختي نيز با اين دفاع هاي روان شناختي پيوند مي يابند (استورا ، 1991).

2-3-2مدل سه مرحله اي

مدل سه مرحله اي هانس سليه  حوزه مقابله با فشار رواني در سال هاي اخير بسيار مورد توجه قرار گرفته است

 

با آنكه در جامعه ، مشكل فشار رواني كاملاَ شناخته شده است. روان شناسان باليني و سايرين، پژوهش دقيقي درباره رابطه فشار رواني بهداشت رواني را شروع كرده اند.در نتيجه اين پژوهش ها دامنه وسيعي از روشهاي درماني براي مقابله با اضطراب و فشار رواني فراهم آمد كه هم اكنون در سراسر حوزه خدمات بهداشتي و زمينه هاي ديگر به كار بسته مي شوند . هانس سليه (1936) مدلي سه مرحله اي براي فشار رواني پيشنهاد كرده است.

اوايل مدل را نشانگان سازگاري عمومي مي خواندند. نخستين مرحله ، واكنش هشدار يا پاسخ «ستيزيا گريز » است. دومين مرحله، مقاومت است كه بدن تلاش مي كند جهت بازگشت به مرحله تعادل انجام دهد و سومين مرحله، مرحله افسردگي و يا فرو ريختن است. سليه متذكر مي شود كه فشار رواني جزئي طبيعي از زندگي روزمره است و تمامي موجودات زنده از آن اثر مي پذيرند.

سليه بين دو نوع فشار رواني يعني فشار و آشفتگي فرق قائل است.فشار، سطحي از فشار رواني است كه ما را در جهت عمل مناسب بر مي انگيزد و باعث مي شود مشكلات را حل كنيم.آشفتگي در جايي مطرح است كه عملكرد رو به زوال است و كاركرد سازگارانه بدن دچار گسستگي مي شود و پاسخ ها اعم از فيزيولوژيكي ، شناختي، عاطفي يا رفتاري سازگارانه مي گردد.

سليه اظهار مي دارد كه فشار رواني وقتي خطرناك مي شود كه بطور غير معمولي طولاني مي شود و در اكثر موارد رخ مي دهد و يا بر يك عضو خاص از بدن متمركز مي گردد (بخشي پور، 1377).

جدول 2-1 : عامل پاسخ های جسمانی، شناختی و رفتاری به استرس مارتین شفر (1991).

               جسمانی               شناختی               رفتاری
افزایش میزان ضربات قلب و فشار خون

انقباض عضلانی، بی تابی، سردرد، لرزش، آسم، جوش های پوستی، سرطان و…

نفس نفس زدن، گیجی، احساس سوزش،تعریق و بی حسی

اشکال در تمرکز

ناتوانی در تصمیم گیری

اختلال حافظه، فراموشی

افزایش افکار خود انتقادگرانه منفی

افکار غیر منطقی تحریک کننده

تفکر فاجعه آمیز و نگرانی

افزایش پرخاشگری، عصبانیت، انزوای اجتماعی

نوشیدن مشروبات، سیگارکشیدن و…

مشکل در خواب رفتن،زود از خواب بیدار شدن

افزایش تمایلات وسواسی

فقدان میل جنسی و تغییر در مصرف غذا

 

2-3-3نظريه زيست شناختي:

نظريه زيست شناختي  استرس (نظريه جنگ يا گريز) ، اين نظريه اولين بار توسط والتر كانئن1 بيان شد. توجه كانون بيشتر بر روي واكنش فيزيولوژيكي انسان ها و حيوانات در پاسخ به خطر ادراك شده بود.كانون بر اين عقيده بود كه وقتي انسان و يا حيوان با خطري مواجه مي شود احساس خطر باعث تحريك عصب سمپاتيك مي شود و اين فعل و انفعالات ما را براي پاسخ و واكنش جنگ و گريز آماده مي كند و به همين دليل نظريه جنگ و گريز ناميده مي شود.در اين نظريه اين نكته قابل ذكر است كه اين واكنش در كوتاه مدت ، يك واكنش سازگارانه  مي باشد زيرا موجود را براي پاسخ سريعتر به خطر آماده مي كند. اما اگر طولاني شود براي سلامتي مضر مي باشد و باعث به هم خوردن تعادل حياتي مي شود و اگر ادامه يابد به سيستم بيولوژيكي آسيب مي رساند (سارافينو، 1994).

نظريه سندرم سازگاري عمومي، يكي ديگر از نظريه هاي زيست شناختي استرس، نظريه هانس سليه است كه تمركز اصلي وي نيز برواكنش ها و پاسخ هاي فيزيولوژيكي به محرك هاي استرس زا است و نظريه او به سندرم سازگاري عمومي مشهور مي باشد كه عبارت است از فرآيند تلاش تعميم يافته (عمومي)بدن براي اينكه از خودش در مقابل عوامل استرس زا دفاع نمايد (فيست و براگون2، 1998).

2-3-4نظريه روانشناختي:

اين نظريه ها مبتني بر جنبه هاي گوناگون روانشناسي كه شامل شخصيت،واكنش هاي احساسي،ادراكات و دامنه وسيعي از رفتارهاي انساني مي باشد كه در ذيل به معرفي تعدادي از آنها مي پردازيم.

نظريه فرويد3، به نظر فرويد انسان ها داراي يك استرس فطري هستند و اين ناشي از تكانه هاي دروني و تهديدهاي بيروني است،رفتارهاي به خصوصي به بروز اضطراب كمك مي كند و دفاع هاي ناپسند و نا كارامد به رفتارهاي روان رنجورانه و روان پريشانه منتهي مي گردد. به نظر او دستگاه دفاعي مغز شامل مجموعه اي از فرايند هاي فكري يا مكانيزم هاي دفاعي است كه اين مكانيزم ها مجموعه اي از استرس هاي مقابله براي برخوردبا استرس است.

  • نظريه يونگ1، شخصیت انساني را فرآيندي از خوديابي و مفهوم تفرد مي دانست، تفرد ناشي از نيروي حيات معنوي است كه وجود انسان و جهت زندگي او را مشخص مي كند و به اعتقاد او خودآگاهي و تلاش براي درك بيشترخويشتن فرآيند تفرد را افزايش مي دهد.يونگ معتقد بود كه فرآيند تفرد ، تنش را كاهش مي دهد و صرف وقت براي پي برد به اعماق ذهن باعث ايجاد وحدتي ميان فرآيندهاي ذهني هوشيار و ناهوشيار و به دنبال آن احساس آرامش مي شود كه به آن تعادل رواني مي گويند و او از تصوير سازي فعال در روش هاي آراميدگي و مقابله اي استفاده مي كند.
  • نظريه آبراهام مازلو2به ويژگي هاي شخصيتي توجه خاصي داشت و از خصوصيات دروني اشخاص حرف مي زند كه به آنها كمك مي كند تا به مقابله با استرس برخيزند و به سلامت رواني برسند. او در نظريه خود، اشخاص

خودشكوفا را مطرح مي سازد و به اعتقاد او اين افراد مي توانند به خودپذيري و عشق به خود دست يابند و ثابت مي كنند كه خودپذيري و عشق به خود ، ابزاري مهم و اساسي براي برخورد موثر با استرس هستند.

نظريه ويكتورفرانكل3، به اعتقاد فرانكل، هر تجربه اي كه احساس تالم عاطفي را سبب گردد، معناي هدفمندي را دنبال مي كند. رنج همانند شادي، بخشي از زندگي و عشق است و رنج و تالم را تجربه اي جهاني مي داند كه در اعتلاي توانمندي هاي انسان و تكامل زندگي او نقش مهمي را ايفا مي كند.

خوش بيني غم انگيز كه فرانكل به اين اصطلاح اشاره مي كند و منظورش اين است كه بتوانيم رنج را به تجربه اي معني دار تبديل كنيم و از اين تجربه درسي بياموزيم.به اعتقاد فرانكل تا حدي استرس نقش مهمي در سلامت جسماني ايفا مي كند و تنش دروني ميان انسانها امري اجتناب ناپذير است، اما سلامتي ذهن وابسته به تنشي است

كه ميان موفقيت هاي گذشته و تلاش هاي آينده وجود دارد.نبودن تنش به اعتقاد او يك خلاء زيستي است.حالتي از تنش كه معناي جاري زندگي، هنوز آن را درك نكرده است . به طور كلي پيام هاي اصلي فرانكل عبارتند از: انسان براي دستيابي به آرامش بايد در درن خود در جستجوي معناي زندگي باشد.در غياب همه چيز جز جسم ، ذهن و روح  انسان مي تواند نگرش و طرز تلقي خود را انتخاب كند.

 

1-Lazarous

2-Lazarous and Folkman

3-Mouse and Billings

4-Cohen et al

5-Doi

1-Meed

2-Baldwin

3- minkowski and weber

4-pier et al

5- lakey et al

6-Totis

 

1-Stringer

2- linder and moral

3-Hans seleye

1- Thomas Holmes

2-Stora

 

1- stetler and numerov

1- winehouse and Marsili

2-copper

 

1-Lori E Bellino

 

1-Vera pierre

1-dorkim

1-Beer

2-Lo Volvo

 

  • walter cannon
  • fist and branon
  • feroyd

1-Yong

2-Mazlo

3-Viktor Frankel