واکنش(پاسخ)به تجربیات استرس زا           

پزشکان بیماران زیادی را با نشانه های هیجانی یا نشانه های دیگری می بینند که این نشانه ها واکنشی درمقابل تجربیات استرس زا است.گرچه چنین واکنش ها آنقدرشدید نیستند که به عنوان اختلالات روانی تشخیص داده شوند،اما آنقدر آشفته کننده هستند که مستلزم کمک کردن به فرد مبتلا باشند واگربه چنین افرادی کمک نشود ممکن است حالشان وخیم ترشده واختلالات روانی درآنها رشد کنند.بنابراین درک واکنش های استرس زاوفراهم کردن درمان مناسب برای آنها،مهم است.گلدر،گات ومی یر معتقدند سه مؤلفه در پاسخ به یک استرس وجود دارد:پاسخ هیجانی، پاسخ جسمانی وپاسخ روانی که دربرخورد با تجربه استرس راکاهش می دهند :

2-9-1 پاسخ هیجانی 

پاسخ هیجانی به دونوع اصلی تقسیم می شوند: پاسخ هیجانی در مقابل خطر،ترس است وپاسخ هیجانی در

مقابل حوادث تهدید آمیز،اضطراب است(كيس ليكا وهمكاران،1979)

2-9-2 پاسخ جسمانی

واکنش های جسمانی درمقابل هردونوع حادثه خطروترس برانگیختگی خودمختاراست،مثل طپش قلب،افزایش تنش عضلانی وخشکی دهان،واکنش هیجانی درپاسخ به جدایی یا فقدان،افسردگی بوده ودر واکنش بدنی درمقابل آن،خستگی وکاهش فعالیت جسمانی است(كيس ليكا وهمكاران،1979)

فعالیت بخش های مختلف بدن ما بدون اینکه نیازی به تلاش آگاهانه ما داشته باشد با دستگاه عصبی اتونومیک اداره وتنظیم می شود.دستگاه عصبی اتونومیک شامل دومجموعه اعصاب با اعمالی متضاد یکدیگراست که اعصاب سمپاتیک(که درهنگام بروز استرس،جاندار رابرای واکنشی ازنوع گریختن آماده میکند) وپاراسمپاتیک(که پس ازتحریک،بدن را به وضعیت عادی بازمی گرداند)نامیده می شود(نوگارتن،1970)

2-9-3 پاسخ روانی                                  

مؤلفه سوم پاسخ به استرس،یک گروه مکانیزم های روانی است که برخورد با تجربیات استرس زا را کم کرده،بنابراین گسترش واکنش را محدود می کند(گلدر ودیگران،ترجمه صادقي وسبحانيان،1381)

واکنش اشخاص درشرایط  پراسترس وپرتنش بسیار گوناگون وغیرقابل پیش بینی است،بطوری که پاسخ های رفتاری آنها همانند چهره افرادی که در خیابان پررفت وآمد وشلوغ می بینی ویا طرح ونقش روی برگ ها بسیار متفاوت می باشد.شرایط و وضعیت مشابه ویکسان درافراد مختلف وحتی دریک شخص خاص،واکنش های گوناگونی ایجاد می کند که این امربه ذهنیت هرفرد بستگی دارد.نوع وچگونگی عکس العمل فرد،اغلب تعیین کننده میزان فشار روانی اوست.به طوری که به راحتی می توان برمیزان خشم وعصبانیت فردی که ناراحت است افزود(كنتراداوكرانتز،1988)

وراپیفر می گوید:ارتباط تنگا تنگ بدن وذهن بدین معناست که علایم جسمانی استرس کارایی ذهنی وتعادل روانی شمارا تحت تاثیر قرارخواهد داد.شدت وضعف علایم ذهنی وعاطفی به شدت استرس بستگی دارد. تاثیراصلی استرس برذهن به گونه ای است که تا حد زیادی برداشت شخصی و دیدگاه خود نسبت به وقایع پیرامون را از دست می دهد.درحالیکه مغزتان بی وقفه به فعالیت مشغول است وبه طور عمده افکار منفی  می پروراند شما نیزمی کوشید،همگام آن افکار منفی پیش وبه تدریج تعادل ذهنیتان برهم خواهد خورد.معمولا عوارض روانی استرس همراه با آشفتگیهای ذهنی آن قدر ناخوشایند وناگوار است که شخص پس ازمدتی به جستجوی عاملی تسکین دهنده خواهد پرداخت.علائم هشدار دهنده عاطفی وروانی عبارتند از اضطراب،ترس های بیمارگونه،هجوم هراس وپشیمانی،توهم مورد تهدید وآزار واقع شدن،پرخاشگری،بدگمانی،احساس گناه،افسردگی ،تغییرخلق وخو،تحریک پذیری، دیدن کابوس های شبانه،احساس تنهاماندن،نگرانی بیش ازحد،کاهش شوخ طبعی وگوشه گیری(گلدر ودیگران،ترجمه صادقي وسبحانيان،1381)

علاوه برموارد ذکرشده واکنش های رفتاری نیز دربرخی ازمنابع عنوان گردیده است.

2-10 رويدادهاي زندگي

انسان ها براي آن كه به روش بهنجاري به كار وكوشش بپردازند،بايستي كمي فشار رواني احساس كنند.برانگيختگي هيجاني ملايم،آدمي رادر جريان كاري كه بر عهده دارد هشيار نگه مي دارد.هنگامي كه مدت هاي درازي زندگي انسان ها به سكوت و آرامش همراه مي شود،آنان احساس كسالت كرده درپي چيزهاي هيجان انگيز مي روند؛به مشاهده فيلم هاي پليسي،بازي تنيس و يا مراوده با ديگران رو مي كنند.فقدان تحريك عادي براي مدتي بيش از يك دوره كوتاه،مي تواند هم بسيار ناراحت كننده باشد وهم اثرات ژرفي بر رفتار بگذارد.به نظر مي رسد براي آن كه دستگاه عصبي درست كار كند بايستي ميزان معيني تحريك به آن وارد شود.اما در عين حال فشار رواني شديد يا طولاني داراي اثرات آسيب زاي فيزيولوژيايي و روان شناختي است. (اتکينسون ، ترجمه براهني ، 1982 ).