پرخاشگری:

        اگر چه تعریف واحدی از پرخاشگری در دست نیست ، اما در مورد این موضوع اتفاق نظر وجود دارد که پرخاشگری به افراد آسیب می رساند. در ابتدا پژوهشگران بر بعد جسمانی پرخاشگری در کودکان تأکید داشتند، اما به تدریج بر ابعاد دیگر آن متمرکز شدند(کوی و داج، 1998 ؛ مک اوی، اشترن، رودریگز و السون، 2003). پرخاشگری یکی از مسائل مهم زندگی است( نانجل، اردلی، کارپنتر و نیومن، 2002). و مشکلات برخاسته از آن ، یکی از دلایل مهم ارجاع کودکان و نوجوانان برای دریافت کمک های روان شناختی محسوب می شود( سوخودولسکی، کاسینوف و گورمن، 2004) .

از این اصطلاح برای توصیف بسیاری از انواع رفتارها از جمله بد خلقی، بحث و مشاجره، زور گویی ، تخریب لوازم شخصی، نزاع و بی رحمی استفاده می شود. عقیده بر آن است که خشونت و پرخاشگری جسمانی کودک ، پیش در آمد رفتارهای ضد اجتماعی دیگر است ( کی، مونتگمری و مانسن، 2003). در منظومه رفتارهای پرخاشگرانه ، خشم به عنوان یک پاسخ هیجانی شدید ( اونیل ، 2006 ؛ کندال، 2000) و ارضا کننده است که فرد را برای رویارویی با خطر های بالقوه پیرامون آماده می سازد (تیلور و نواکو، 2005) و می تواند مشکلاتی در کار، روابط بین فردی و کیفیت زندگی پدید آورد(سادوک، کاپلان و سادوک، 2007).

آنتی استور در سال 1968 معتقد است زمانی می توان واژه پرخاشگری را به کار برد که چهار شرط رعایت شده باشد، اول این که فردی که رفتارش توأم با پرخاشگری است آن رفتار را عمداً انجام دهد. دوم این که رفتار پرخاشگرانه در روابط بین فردی که حاکی از تعارض یا ناکامی باشد، رخ دهد. سوم این که شخصی که دارای رفتار پرخاشگرانه است، قصدش برتری یافتن بر فردی است که نسبت به آن ، رفتار پرخاشگرانه دارد. چهارم این که شخصی که دارای رفتار پرخاشگرانه است در جهت جدال تحریک شده یا تا حد اعلای شدت، آن جهت و مسیر را طی می کند(استنگور، 2004).

روان شناسان در میان چهار شرط فوق بیشتر به قصد ونیت رفتار پرخاشگرانه اهمیت می دهند و به همین خاطر رفتاری را پرخاشگرانه می دانند که از روی قصد و عمد و به منظور صدمه زدن به خود یا دیگری صورت گرفته باشد(دایگن، 2004).

روان شناسان اجتماعی در یک تقسیم بندی پرخاشگری را به دو نوع تقسیم می کنند : پرخاشگری عاطفی و پرخاشگری ابزاری .

پرخاشگری عاطفی به دلیل نوعی بر انگیختگی عاطفی صورت می گیرد . مثلاً چنانچه فردی مورد اهانت قرار گیرد و به اهانت کننده حمله ببرد و قصد آسیب رساندن او را داشته باشد، پرخاشگری عاطفی است . اما پرخاشگری ابزاری ، به مشابه ابزاری است که برای رسیدن به هدفی خاص بکار گرفته می شود . مثلاً اگر کسی که قصد دارد جایگاه دیگری را تصاحب کند ، چنانچه دروغی را را در مورد او شایع کند، به پرخاشگری ابزاری متوسل شده است( برم و کاسین، 1996).

بهر حال این که پرخاشگری را عاطفی بدانیم یا ابزاری ، از سالهای دور و حتی تا به امروز این سوال برای بسیاری از محققان مطرح بوده است که آیا پرخاشگری یک تمایل ارثی است یا به وسیله عوامل خارجی و تجارب گذشته شکل می گیرد . در پاسخ گویی به این سوال چشم اندازهای نظری مختلفی بوجود آمده است ، که هر یک از زاویه ای خاص رفتارهای پرخاشگرانه را مورد مطالعه قرار داده اند. برخی از این نظریه ها بر این باورند ، پرخاشگری ماهیتی ارثی دارد و افراد به خاطر ماهیتی که دارند، رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان می دهند. اما دسته ای دیگر معتقدند، انسانها رفتارهای پرخاشگرانه، کشتار، جنگ، ارعاب و تهدید و سوء استفاده از دیگران را مانند بسیاری از رفتارهای دیگر یاد می گیرند. اما دسته ای دیگر از محققان ، بر اساس تحقیقات متعددی که در زمینه پرخاشگری انجام داده اند، بر این باورند، پرخاشگری نه تنها یک شکل پیچیده رفتار آدمی است ، بلکه علل آن هم به همان نسبت بغرنج و پیچیده می باشد. چرا پرخاشگری با این که در بسیاری از قسمت های دنیا وجود دارد ، دلالت بر این واقعیت ندارد که آن، بخشی از ماهیت ارثی آدمیان باشد. از طرفی دیگر اگر چه پرخاشگری در گونه های انسانی عالم گیر نیست و بخش اجتناب ناپذیر ماهیت آدمی نمی باشد، پس ریشه در چه چیزی دارد ، چه عواملی درپدید آئی آن مؤثر می باشند، چگونه می توان آن را کنترل نمود و بالاخره بهترین راه کنترل رفتارهای پرخاشگرانه چه می باشد(فلسون و همکاران، 1993). امروزه این نوع سوالات مورد توجه بسیاری از روان شناسان اجتماعی می باشد و موجبات تحقیقات بسیاری را فراهم آورده است.

2-3چشم اندازهای پرخاشگری و مبانی نظری آن

چرا آدمی پرخاشگر می شود ؟ چرا برخی از افراد وحشی گری های بی همتایی حتی در مقابل افراد هم نوع خود دارند؟ چرا برخی از افراد در مقابل برخی محرکهای محیطی رفتارهای ناگهانی و تکانشی شدیدی از خود نشان می دهند، در صورتی که بسیاری از افراد در مقابل همان محرکها واکنش خفیفی از خود نشان می دهند. محققان و دانشمندان سالهاست که چنین سوالاتی را تعمق می کنند و تبیین های ضد و نقیضی در پاسخ به این سوالات ارائه دادند(بارون، 1991). در ذیل سعی می شود به اجمال ، به دید گاههای مختلف در این زمینه اشاره گردد.

2-3-1 نظریه های زیست شناختی

بسیاری از محققان ، مبانی زیستی پرخاشگری را مورد بررسی قرار دادند. مطالعاتی که در این زمینه انجام گرفته در سه حوزه می باشد:

مغز، هورمونها و توارث. ادلسون(2004). با تحقیقاتی که در مراکز مغزی داشته است ، نشان داده است تحریک یا تخریب برخی از مراکز مغز حیوان مانند هیپوتالاموس ، بادامه و دستگاه کناری اثر مستقیمی بر پرخاشگری دارند. او در تحقیقات خود متوجه شد، تحریک برقی ملایم ناحیه خاصی از هیپوتالاموس موجب رفتار پرخاشگرانه، حتی کشتار در حیوانات می شود. اتکینسون و همکاران، 1983( به نقل از براهنی و همکاران، 1378) اشاره می کنند ، وقتی هیپوتالاموس گربه توسط الکترودهایی تحریک شود، حیوان فیف  می کند، موهای بدنش راست می ایستد، مردمک چشمهایش فراخ می شود و به موش یا شی که در قفس او باشد، حمله می برد. تحریک ناحیه دیگری از هیپوتالاموس، رفتاری کاملاً متفاوت بوجود می آورد. یعنی به جای نشان دادن پاسخهای خشم آگین ، گربه با خونسردی و دزدانه به سوی شکار می رود و موش را می کشد. سو و همکاران (1990) بر این باوراست که فعالیت در قسمت راست پیشانی موجب هیجانهای منفی از جمله رفتارهای پرخاشگرانه می شود.

دسته دیگر تحقیقات نقش هورمونها را در ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه متذکر شدند. ادلسون (2004) در تحقیقات خود مشخص ساخت، کمبود سروتونین و افزایش بیش از حد تستوسترون باعث رفتارهای پرخاشگرانه می شود. این محقق نشان داد، افرادی که میزان تستوسترون در آنها زیاد بوده است ، نسبت به کسانی که میزان تستوسترون در آنها کمتر بوده از میزان بالاتری از رفتارهای پرخاشگرانه برخوردار بودند.

آلبرت 1986 و برین1994 ( به نقل از بارون، 1991) در تحقیقات خود تستوسترون را عامل ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه دانسته اند. این دو دانشمند بر این باورند، از آنجا که تستوسترون را بیضه ها تولید    می کنند ، در نتیجه حیوانی که اخته می شود، بسیار آرام و کمتر پرخاشگر می شود. همچنین این دو دانشمند مشخص ساختند، سطح پرخاشگری حیوانات ماده، که به آنها تستوسترون تزریق         می شود به طور معنی داری افزایش می یابد. این مشاهدات هم در مورد حیوانات و هم در مورد زنانی که برای تغییرات جنسیت خود تحت درمان هورمونی قرار گرفته اند ، صادق می باشد.

برم و کاسین(1996) در تحقیقات خود مشخص ساختند، افرادی که از سطح پایینی از انتقال دهنده عصبی سروتونین برخوردارند، میزان رفتارهای پرخاشگرانه در آنها بیشتر می باشد. پاره ای دیگر از محققان نقش توارث را در ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه، دخیل دانستند و معتقدند پرخاشگری از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. تحقیقات در این زمینه در حوزه دوقاوهای یکسان و فرزند خوانده ها انجام گرفته است.

تحقیق کریستین سن و مدینک 1974( به نقل از فرید من ، 1985) در دو قلوهای یکسان و عادی و فرزند خوانده ها نشان داده است، رفتارهای پرخاشگرانه در دوقلوهای یکسان در مقایسه با دوقلوهای عادی بیشتر می باشد و همچنین میزان رفتارهای پرخاشگرانه در فرزند خوانده ها بیشتر شباهت به والدین زیستی خود دارند تا والدین اجتماعی خود.

در کل علرغم تحقیقاتی که درباره مبانی زیستی رفتارهای پرخاشگرانه انجام گرفته ، بسیاری از محققان بر این باورند، با این تحقیقات نمی توان به روابط علت و معلولی پی برد. یعنی به طور یک طرفه نمی توان قضاوت کرد که مراکز مغزی، هورمونها و توارث علت مستقیم رفتارهای پرخاشگرانه می باشند. برم و کاسین(1996) و بارون(1991) خاطر نشان ساختند، در پستانداران رده های بالاتر، رفتارهای پرخاشگر تحت تأثیر قشر مخ، یادگیری و تأثیرات اجتماعی می باشد و همچنین بین هورمونها و پرخاشگری رابطه دو سویه حاکم است، به طوری که تستوسترون موجب پرخاشگری می شود و پرخاشگری نیز موجب افزایش تستوسترون می گردد یا کمبود سروتونین خون افراد، باعث افزایش پرخاشگری آنها می شود و پرخاشگری نیز موجب افت سطح سروتونین خون آنها می گردد.

این نوع یافته ها ترجمان این واقعیت هستند، پرخاشگری نه تنها محصول شالوده های زیست شناختی نمی باشد ، بلکه بایستی در تبیین رفتارهای پرخاشگرانه عوامل دیگری را مد نظر قرار داد.

  1. Coie & Dodge
  2. McEvoy, Estren, Rodriguez, & Olson
  3. Nangle,Erdley, Carpenter & Newman
  4. Sukhodolsky, Kassinove & Gorman
  5. Kaye, Montgomery & Munson
  6. O Neill
  7. Kendall
  8. Taylor & Novaco
  9. Sadock, Kaplan & Sadock
  10. Stangor
  11. Emotional aggression
  12. Instrumental aggression
  13. Barom
  14. Kassin
  15. Felson
  16. Baron
  17. Adelson.R
  18. Christiansen
  19. Mednick
  20. Friedman