هيجان چيست؟

واژه‌اي كه تحت عنوان هيجان به آن اشاره مي‌كنيم، اصطلاحي است كه روانشناسان و فلاسفه بيش از يك قرن درباره معناي دقيق آن به بحث و جدل پرداخته‌اند. در فرهنگ لغات انگليسي آكسفورد، معناي لغوي هيجان چنين ذكر شده است: هر تحريك يا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه؛ هر حالت ذهني قدرتمند يا تهييج شده. لغت هيجان را براي اشاره به يك احساس، افكار، حالت رواني و بيولوژيكي، مختص دامنه‌اي از تمايلات شخصي به كار مي‌برند كه شخص را وادار به فعاليت مي‌كنند. تعداد هيجان‌هاي شناخته شده با در نظر گرفتن تركيبات، گوناگوني‌ها، تحولات و اختلالات جزئي ميان آنها به صد‌ها نوع مي‌رسد. در واقع، بي‌شمار هيجان ظريف وجود دارد كه براي بيان آنها واژه نداريم(استادي، زارع پور، 1388: 172).

 

2-2-2-2- تعریف هوش:

هوش چیست؟ هوش به صورت‌های گوناگونی تعریف شده است که در ذیل به چند نمونه آن
اشاره می‌شود:

1- هوش، مجموعه‌ای از توانایی‌های شناختی است که به ما امکان می‌دهد تا نسبت به جهان اطراف آگاهی پیدا کنیم و یاد بگیریم که مسائل را حل کنیم. به عبارت روشن‌تر، هوش یک ظرفیت شناختی است که امکان کسب دانش، یادگیری و چگونگی حل مسئله و مشکلات را فراهم می‌سازد.

2- هوش به یک توانایی ذهنی عمومی اطلاق می‌شود و شامل توانایی استدلال، برنامه‌ریزی،
حل مسئله، تفکر انتزاعی، درک افکار پیچیده و یادگیری سریع از تجربه‌هاست. این تعریف کامل نیست،
در واقع هوش با استفاده از نمرات ضریب هوشی یا IQ از آزمون‌های استاندارد، توسط کارشناس ماهر و با تجربه مشخص می‌گردد.

3- هوش توانایی سازگاری با محیط است و افراد با هوش آن‌هایی هستند که به طریقی مهارت‌های مناسب خود را در محیط‌های فعلی به دست می‌آورد.

در جوامع در سطح گسترده‌تر هوش به عنوان تفاوت‌های فردی تعریف می‌شود و به این می‌پردازد که چگونه بعضی افراد بیشتر از دیگران در تحصیل، زندگی و سایر زمینه‌ها موفق ترند. مک نوبر(1994).
در مورد مفهوم هوش اشاره می‌کند که یک حس به وسیله آزمون‌های روان سنجی هوش اندازه‌ گیری می‌شود و ممکن است حتی در تفاوت‌های فردی پنهان نیز آشکار نشود(آقایار، شریفی درآمدی، 1386).

دایره المعارف بریتانیکا: هوش، یک کیفیت غریزی یا مادرزادی است که وجه تمایز آن شامل توانایی‌های کسب شده در طول حیات می‌باشد.

هربرت اسپنسر: هوش، یک کیفیت غریزی است که وجه تمایز آن شامل توانایی‌های کسب شده از طریق آموزش می‌باشد.

سیریل برت: هوش، توانایی شناخت غرایز روحی است.

د. وکسلر: هوش، ظرفیت هدفمند عمل کردن، منطقی اندیشیدن و برخورد موثر با محیط اطراف است.

استفان ج. گولد: هوش، توانایی مقابله با مشکلات به شیوه برنامه ریزی نشده و خلاق است.

رابرت فرانکلین: هوش، توانایی برگزیدن رفتار مناسب در مقابله با محیط اطراف است.

دونالد استرنر: هوش، توانایی به کارگرفتن معلومات موجود برای حل مسائل جدید است. میزان هوش با داشتن سرعت لازم در حل مسائل محاسبه می‌شود(آلدر، 1381).

 

2-2-2-3-تعریف هیجان

هیجان‌ها نقش مهمی را در زندگی ایفا می‌کنند، آن‌ها به رویاها، خاطرات و ادراک ما انرژی
می دهند. هیجان در زبان انگلیسی(Emotion). است که از اصل لاتین(Emote). به معنی تحریک، تهییج، سوق دادن و وادار کردن گرفته شده است. هیجان‌ها معمولاً به احساسات و واکنش‌های عاطفی
اشاره می‌کند. هیجان‌ها حالت عاطفی هوشیاری یا خودآگاهی است که در آن مفاهیمی همچون شادی،
غم و ترس، نفرت یا عشق نهفته است. هیجان از حالت‌های شناختی و ارادی
متمایز است؛ به عبارتی هیجان مربوط به احساسات به ویژه جنبه‌های خوشایند و ناگوار فرآیند ذهنی است. واژه هیجان طیف وسیعی از رفتارهای قابل مشاهده، تظاهر احساسات و تغییر در حالت بدن را
شامل می‌شود. مفهوم هیجان از سه جنبه قابل توجه است:

1- هیجان احساس ذهنی و شخصی است. انسان می‌تواند طیف وسیعی از هیجان‌ها را که احساس یا تجربه کرده است بیان نماید.

2- هیجان نوعی ابراز برانگیختگی است. حالت هیجانی را می‌توان به مجموعه‌ای از واکنش‌های جسمانی اطلاق کرد، به ویژه اگر این واکنش در روی اندام‌های بدن مانند قلب، معده و… اثرگذار باشد.

3- هیجان معمولاً به واکنشی اطلاق می‌شود که انسان هنگام مواجهه با تهدید به صورت تهاجمی یا تدافعی از خود نشان می‌دهد(آقایار، شریفی درآمدی، 1386).

بطور کلی می‌توان گفت هیجان، عنصر اصلی وجود ماست. هیجان واکنش ما در مقابل محیط را رنگین می‌کند و ادراک ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. واژه هیجان گویای احساساتی است که هر یک از ما می‌تواند با درون نگری در وجود خود شناسایی کند و یا با برون نگری به دیگران نسبت دهد.

اما هیجان، برای آنکه به نگرش واقعی تبدیل شود، یعنی حالات خاص آن در رابطه با دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد، می‌تواند چیزی بیش از یک واکنش ساده باشد. طبق این مفهوم می‌توان هیجان‌ها را در سه سطح جدا از هم طبقه بندی کرد:

1- هیجان زیربنایی که عبارتند از واکنش به رویدادهای خارجی واقعی یا خیالی(مثلاً نفرت و ترس).

2- هیجان‌های مشتق که بر هیجان ناشی از تصویر ذهنی درباره افکار دیگران استوارند(تحقیر، که همان تنفر در مقابل خودخواهی‌های آگاهانه‌ی دیگران است، بی اعتمادی که همان ترس از مرموز بودن افکار دیگران است).

3- هیجان‌های گروه سوم که از خودآگاهی در مقابل نگاه‌های دیگران نشأت می‌گیرند (شرمندگی که همان تحقیر خویشتن است، کمرویی که همان ترس از کم ارزش جلوه کردن در چشم دیگران است).(موکیلی، دانتزر، 1384).

گلمن: تمام هیجان‌ها در اصل تکانه‌هایی برای عمل کردن هستند، برنامه‌هایی فوری برای حفظ زندگی که تکامل در وجود ما به تدریج به ودیعه گذارده است. ریشه اصلی لغت(emotion). فعل لاتین(motere). به معنای حرکت کردن است که اضافه شدن پیشوند(e). به آن معنای ضمنی دور شدن را می بخشد و نشان می‌دهد که در هر هیجان، گرایشی به عمل کردن نهفته است(گلمن، 1380).

-Alder.

-Muchielli & Dantzer.