– پايه هاي اساسي در رضایت مندي زناشويي

 1.رابطه سالم دو طرفه

انسان ها در صورتي مي توانند با هم رابطه ي سالم دو طرفه داشته باشد كه مسالمت آميز و با رعايت حساسيتهاي يكديگر و توأم با احترام متقابل باشد. در غير اين صورت رابطه قطع مي شود يا منجر به رفتارهاي متقابل مي شود. اگر رابطه ي زن و شوهر براساس كنش ها و واكنش هاي متقابل استوار باشد صميميت و دوستي آنها روز به روز پايدارتر و محكم تر مي شود. در رابطه ي سالم دو طرفه گذشت متقابل، رعايت خواسته ها و نيازهاي يكديگر، پذيرش ديدگاههاي يكديگر، كنترل رفتارهاي توأم با عصبانيت و پرخاشگرانه، توجه به حساسيتهاي خود، توجه به  ناتوانايي هايي كه در زندگي مشكل ساز است و تلاش براي رفع آن خودداري از رفتارهاي ملامت آميز و تمسخر آميز، تعديل خواسته ها و انتظارات خود در حد توانايي هاي يكديگر و فهم و درك يكديگر رعايت مي گردد(برنت،2005).

 

 

 

 

  1. ابزار محبت و عشق زوجين نسبت به يكديگر

احساس شيدايي اوايل ازدواج مرد مي تواند به عشقي بالغانه تبديل مي شود. زن مي تواند از گفتن « دوستت دارم» و شوهر از شنيدن آن لذت ببرند، زيرا محبت و جذابيت متقابل دريافت صميميت، وفاداري و اعتماد و دوستي به هم گره خورد، عشق قوي تر و عميق تري را پايه گذاري مي كند(بك ،1376).

رسول اكرم (ص) مي فرمايد : «وظيفه زن نسبت به شوهرش اين است كه مهر و محبتش را در دل بپروراند.» و در اين خصوص حضرت علي (ع) نيز مي فرمايد:«درهرحال با زنان سازش و مدارا كنيد و به آنها گفتار خوش نشان دهيد باشد كه آنان نيز كردار خوش نشان دهند.» از نظر رواني هم نرم زباني در تحكيم روابط زناشويي و دوام مهر و محبت تأثيري بسزا دارد. زن و مرد كه دليل ابزار خشم خود را درك نمي كنند در مراودات خود به جايي مي رسند كه هر دو پا دست كم يكي از آنها به اين نتيجه مي رسند كه به قدركافي مورد عشق و محبت همسر خود قرار ندارند( بلاچ،1370) .بايد دانست كه از بهترين و با شكوه ترين تجليات زندگي متقابل، سرمايه گذاري انسان يا دادوستد عاطفي بين زوجين است. اگر دهه اول زندگي مشترك را به منزله شروع و تبادلات عاطفي و هم حسي زوجين تلقي كنيم و آن را فرصتي براي درك روحيات هريك به حساب آوريم. در دهه هاي بعد داد و ستد عاطفي، نياز به جلوه بيشتر و مساعدتري خواهد داشت، به ويژه سالهاي مياني و پاياني زندگي مشترك كه احساس تنهايي و از دست رفتن جواني بر مشكلات زوجين دامن مي زند. تلاش آنها براي اثبات عواطف صادقانه و صميمانه شان ضرورتي بيش از گذشته مي يابد و دوام و استحكام زندگيشان را تضمين خواهد نمود(شرفي، 1382). (رودريك1986؛ به نقل از موسوي، 1385) در پژوهشي رابطه عاطفي، نگرش ها و رفتار را با رضايت زناشويي مورد مطالعه قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه متغيرهاي عاطفي و نگرشي با واريانس بسيار منحصر به فرد در رضايت زناشويي نقش دارد.

3.احترام به همسر

تاجيك اسماعيلي (1377) در رابطه با نقشهاي شوهر مي نويسد: مرد بايستي به همسرخود، بخصوص در حضور ديگران احترام بگذارد، اين احترام بايد توأم صميمت و احترام باشد زن نيازمند دريافت محبت و احترام از شوهر است، به ويژه هنگامي كه در حضورشان و آشنايان قرار داشته باشد. اين امر باعث مي شود كه زن از داشتن شوهر احساس افتخار و سربلندي كند و اين احساس، شوق او را به زندگي زناشويي و آمادگي وي را براي گذشت و بردباري در برابر محروميت ها و سختي های احتمالي بيشتر كند و همچنين در مورد نقش هاي زن معتقد است، با توجه به اينكه در زندگي زناشويي نقش محبت و اظهار عواطف بيشتر مناسب ساختار رواني و جسمي زن است و احساس دلگرمي و اطمينان خاطر را شوهر بايد در فضاي خانواده ايجادكند، زن بايستي دقت داشته باشد كه احترام او نسبت به شوهر هم يك نياز رواني و عامل علاقه و محبت بيشتر شوهر نسبت به اوست. پژوهشهاي ويگين و مودي به نقل از سليمانيان (1373) نشان مي دهد زوج هايي كه به راحتي افكارشان را با يكديگر در ميان مي گذارند قادر به پذيرش و درك احساسات يكديگر هستند و از رضايت مندي بيشتري برخوردارند.

4.ميزان روابط جنسي

در ابتداي زندگي زن و شوهر تمايلات جنسي بيشتري مي دارند كه به تدريج با افزايش سن ميل به روابطه جنسي كم مي شود، اگر چه مواردي هم وجود دارد كه افزايش سن در تمايلات و روابط جنسي بي تأثير است. روابط جنسي ارتباط عاطفي و احساسي زن و شوهر را پايدارتر و عدم رابطه جنسي اين ارتباط عاطفي را خدشه دار مي كند. مرد و زني كه به نيازهاي جنسي بي تفاوت باشند داراي سرد مزاجي جنسي اند كه اين بي توجهي مشكلات زيادي را در روابط زوجين به وجود مي آورد (لیو،2003). عشق و تمايل جنسي در افراد سالم اغلب به طور كامل با يكديگر آميخته اند و اگر چه عشق و تمايل جنسي دو مفهوم كاملاً متفاوت اند و به هم آميختن اين دو مفهوم جايز نيست، با وجود اين بايد بگوئيم كه در زندگي افراد سالم اين دو مفهوم به هم مي پيوندند و با هم مي آميزند.

5.احساس امنيت

به ندرت مي توان زندگي مشتركي يافت كه بتوان بدون احساس امنيت پايدار بماند. هر انساني نيازمند داشتن اطمينان و در نتيجه امنيت از جهات مختلف احساسي، عاطفي و مادي است. احساس امنيت مانع بروز افكار نگران كننده مي شود، در غير اين صورت اضطراب و كشمكش هاي فكري مبهمي را در ذهن طرفين ترسيم مي كند و روند طبيعي زندگي را مختل مي كند (عسكري فر، 1381).

 

6.ارتباط با اقوام و اطرافيان

وابستگي هاي عاطفي زن و شوهري خانواده هاي خود مي تواند بر روابط زناشوئي تأثير سوء بگذارد. در بسياري از موارد توجه زياد زن با شوهر به پدر و مادر اسباب  کدورت خاطر ديگري را فراهم مي كند. اقوام هم گاهي ميلي براي فرزندان ازدواج كرده خود به وجود مي آورند. آنها هم مانند فرزندانشان گرفتار احساس، بي عدالتي، تعميم مبالغه آميز و تفكرات نمادين هستند(بك، 1376).

والدين حتي اگر دخالت ظاهري نكند به طور غير مستقيم در زندگي فرزندانشان مؤثر مي باشند چرا كه افكار زن و شوهر و شخصيت آنها تحت تأثير افكار والدينشان شكل گرفته است و هر دو همان رفتاري را با همديگر مي كنند كه از پدر و مادرشان فرا گرفته اند. نقش خانواده اصلي بعد از ازدواج به قدري قوي است كه وقتي دو نفر به هم پيوند زناشويي مي بندند در واقع والدين مرد والدين زن همه در تمام ابعاد و اوضاع و شرايط زندگي زوج جديد حضور دارند.حال اگر والدين طرفين هر دو زندگي رضامند و خشنودي داشته باشند، زوج جديد هم رضامند خواهند بود و اگر هر دوي آنها نارضامند و ناسالم بزرگ شده و رشد يافت باشند، درآن صورت زوج جديد قادر نخواهد بود زندگي سالم و رضامندي را تشكيل دهند( ثنايي  و همکاران،1376).

به نظر بلاچ(1370) ترديد در احساس تعهد نسبت به رابطه زناشويي ممكن است زماني به وجود آيد كه زن، شوهر و يا هر دوي آنها در ارتباط با والدين خود دشواريهايي داشته اند. اين مسئله مشترك ممكن است تحت تأثير ناتواني پدر و مادر در دست برداشتن از فرزند خود تشديد شود. پدر و مادر به فرزند خود مي چسبند و فرزند توان رفتار مستقل را ندارد. در شرايطي كه تنها يكي از طرفين زناشويي، زن يا شوهر نتواند از پدر و مادر خود جدا شود، شخصيت همسر نقش مهمي در زندگي زناشويي ايفا مي كند. اگر زن و شوهر هر دو به والدين خود دلبسته باشند موقعيت دشوار تر مي شود و مشكل زماني تشديد مي شود كه زن يا شوهر يا هر دو آنها احساس مي كنند كه با ازدواج به پدر يا مادر خود لطمه مي زنند و اين موقعيتي است كه پدر يا مادر با طرز برخورد خود مي توانند آنها را به وجود آورده يا تشديد كنند.

7.مسائل ارزشي، عقيدتي و مذهبي

گاه ازدواج به علت ناآگاهي زن و شوهر از قابليتهاي ذهني و يا  در اثر بي اطلاعي از نظام هاي ارزشي و يافته هاي اخلاقي يكديگر با اشكال مواجه مي شود پس از آنكه زن و شوهر متوجه مي شوند كه وجه مشترك چنداني با هم ندارند، پيوندهاي زندگي زناشويي آنها سست شده و ممكن است از هم فرو بپاشد(بلاچ، 1370). همساني ميان زن و شوهر از نظر مذهبي، سبب جذب وابستگي هرچه بيشتر زن و شوهر و استواري پيوند زناشويي ايشان مي باشد و برعكس ناهمساني سرچشمه كشمكشهاي خانوادگي است. ناهماهنگي مذهبي علاوه بر ايجاد اختلاف بين زن و شوهر مشكلات بسياري را نيز در روابط ايشان با والدينشان ايجاد مي كند(ساروخاني، 1370).

روانشناسان، ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را كار غيرعلاقلانه اي مي دانند. اگر يكي از زوجين به عقايد مذهبي خود با ايمان كامل پايبند باشد، امكان اختلاف نظر در اين مورد زياد است، به علاوه تربيت فرزندان بسيار متأثر از نگرش مذهبي زوجين است مثلاً اگر پدر مسلمان و مادر مسيحي باشد و هريك پايبند به عقايد خود باشد، تلاش در تربيت كودكان مبتني بر انديشه دين خود خواهد بود و اين امر سبب بروز اختلافات خانوادگي خواهد شد(شاملو، 1383).

8.نقش اقتصادی اجتماعی و روانی ازدواج

ازدواج در جوامع بشری از بدو امر دو نقش اساسی در زندگی افراد دارد. نقش اقتصادی- اجتماعی و نقش روانی از دیرباز بعد اقتصادی- اجتماعی آن بیشتر مورد توجه و تأکید بوده است. زن و شوهر بیشتر در بعد اقتصادی نیازمند بودند و آوردن فرزند به ویژه فرزند مرد، باز هم تأکید بیشتر در تأمین اقتصادی آینده بود. امروزه گرچه بعد اول هنوز به قوت خود باقی مانده است، اما بعد روانی ازدواج در جوامع صنعتی و پیشرفته تر بر بعد اول پیشی گرفته است. در زمان حاضر در میان افراد تحصیلکرده، به طور کلی ازدواج قبل از هر چیز، وسیله ای است برای ارضای نیازهای روان شناختی و طریقی برای تجلی و نمود خویشتن فرد. به عبارت دیگر امروزه ازدواج از بعد روانی و معنوی مهم تری برخوردار است. بدین ترتیب معیار مهم ارزیابی یک ازدواج موفق، میزان رابطه ی عاطفی بین دو همسر است. هرچه بر شدت این رابطه عاطفی به طور متقابل افزروده شود دور از تمام مشکلات و موانع که ممکن است در ابعاد دیگر زندگی زوجین وجود داشته باشد آن ازدواج به همان نسبت یک ازدواج موفق ارزیابی می گردد. شکی نیست ایجاد چنین رابطه ای و تداوم آن به کفایت و کاردانی هر دو طرف و به حساسیت زن و شوهر به احساسات و نیازهای همدیگر و هم چنین شدیداً به خودآگاهی هر کدام از آنها بستگی دارد( مصلحتی،1383).

 

9.رشد عاطفی و فکری

مهم ترین عامل موفقیت در زندگی زناشویی رشد عاطفی و فکری است. درجه رشد عاطفی و فکری فقط بستگی به سن تقومی ندارد، بلکه سن روانی، اجتماعی و عاطفی و سن جسمانی از عوامل موثر است. اگر این عوامل متقنی باشد، بهترین سن برای ازدواج مرد در 37 سالگی و برای زن بیست سالگی است. در این سنین فرد عادی به اندازه ای رشد و ثبات فکری و عاطفی دارد که اکان تغییر ناگهانی در رفتار او کم است. اگرچه در این سن، عادات مختلف در فرد به صورت محکمی درآمده ولی هنوز قابلیت تطبیق و سازش در او وجود دارد. البته باید اضافه کرد که سنین فوق را روانشناسان فقط از لحاظ کلی انتخاب کرده اند، بدین معنی که خیلی از ازدواج های مقرون به خوشبختی وجود دارد که زن و مکرد در مواقع ازدواج بسیار مسن تر و یا جوان تر بوده اند( مصلحتی،1383).

به گفته کارلسون چون انتظارات شیوه نگرش اشخاص در سنین مختلف فرق می کند و افرادی که دارای سن متفاوت هستند در فرهنگ و اندیشه ایشان نیز تفاوت وجود دارد، لذا تفاوت وسیع سنی با خود، تفاوت های وسیع فرهنگ و جهان بینی را به همراه خواهد داشت و بر بقای زوجیت و سعادت زناشویی تأثیر خواهد گذارد(ساروخانی،1370).

10.تناسب در سن

در تفاوت بین زن و شوهر حد و مرزی وجود ندارد. مرد در هر سنی که باشد می تواند با یک زن بالغ در سنی که باشد ازدواج کند و برعکس زن در هر سنی باشد می تواند با یک مرد در هر سنی که باشد ازدواج کند اما بهتر است حتی المقدور تناسب در سن در بین زن و شوهر رعایت شود. چون زن و شوهری که از جهت سن تناسب داشته باشند بهتر می توانند با هم زندگی کنند و مشکلاتشان کمتر خواهد بود(امینی، 1369).

1.wigin and modi

. liu